![]() |
![]() |
|
| مختلف |
|
لطفا به این سوال پاسخ دهید
چرا مرگ بر آمریکا؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 17:18 توسط علی |
|
|
بيانات حضرت آیت الله خامنه ای(مدظله العالی)در ديدار جمعى از نخبگان علمى كشور رمز پيشرفت همراه با اقتدار يك كشور علم است بسماللَّهالرّحمنالرّحيم جلسهى امروز ما با شما عزيزان، مثل هميشه، براى من يك جلسهى بسيار شيرين و اميدبخش بود. حقيقتاً نقطهى اميد اصلى كشور جوانان تحصيلكرده و فرزانه، بخصوص آنوقتى كه اين فرزانگى با تعهد و احساس مسئوليت همراه باشد، هستند. و ديدار شما برادران و خواهران عزيز، فرزندان عزيز من - كه بحمداللَّه ديدار بسيار شيرين و خوبى بود - اين اميد را نه تنها در دل من، در دل مسئولين، بلكه در سطح كشور تقويت ميكند. اول يك نكته را خطاب به مسئولين محترم - وزراى محترمى كه تشريف دارند و رئيس محترم بنياد نخبگان؛ خانم معاون رئيس جمهور و ديگر مسئولين - عرض بكنم؛ برنامه را، نگاه را، با توجه به اين واقعيتها بايد تنظيم كنيد. امسال آنچه كه انسان ميشنود از جوانِ نخبهى علمى، به طور محسوسى برتر، پختهتر و عميقتر است از آنچه كه ما سال قبل شنفتيم و از آنچه كه يك سال قبل شنفتيم و به طريق اولى از آنچه كه من ده سال قبل، از جوانان دانشجويمان يا فارغالتحصيلمان ميشنفتم. من با مجموعهى دانشگاهى هميشه ارتباط داشتهام. ميدانيد من هر سالى چند بار به مناسبتهاى مختلف با جوانها مىنشينم و از اين جور جلسات داريم؛ صحبت ميكنند، حرف ميزنند، نظرات را بيان ميكنند. من در نفس خودم ارزيابىاى فارغ از برنامهريزىهاى كلان يا غير كلان كه در كشور هست، دارم. در اين ارزيابى من فاصلهى محسوسى مشاهده ميكنم بين آنچه كه امروز ما داريم و آنچه كه ده سال قبل داشتيم؛ يعنى پيشرفت به طور واضح خودش را نشان ميدهد. مسئولين محترم با توجه به اين واقعيت براى آينده برنامهريزى كنند. اين نكاتى كه اين جوانان عزيز اينجا گفتند، دقيقاً همان نكاتى است كه در ذهن انسانى كه فكر ميكند روى مسئلهى حركت علمى كشور و آيندهى كشور و پيشرفت كشور، وجود دارد. پيداست جوانها عميقاً به مسائل اساسى توجه دارند. اينى كه يكى از جوانهاى عزيز گفتند: «فعاليتها بايد بر اساس نيازهاى آينده باشد، اين آينده را ترسيم كنيد، اين نيازها را تصوير كنيد»؛ يا در همين زمينه جوان عزيز ديگرى گفتند: «جهت حركتمان را خودمان معين كنيم؛ نه اينكه جهت حركتى را كه ديگران - غربىها - ترسيم كردهاند، ما تكميل كنندهى پازلهاى زندگى آيندهى آنها باشيم؛ ببينيم چه نياز داريم، آن را تأمين بكنيم»، اين حرفها حرفهاى بسيار بزرگى است؛ حرفهاى بسيار مهمى است. اينها همان چيزهائى است كه هر انسان آگاهِ متفكرِ دلسوزِ متعهدى وقتى به نگاه كلان به حركت علمى كشور نگاه ميكند، اين چيزها را درك ميكند؛ منتها درك او كافى نيست؛ اگرچه لازم است؛ بر اساس آن برنامهريزى كردن، مهم است. و اينى كه از جهت فرهنگسازىِ براى نخبگان، چند نفر از اين جوانهاى عزيز اينجا گفتند فرهنگسازى كنيم، فرهنگ متعهد بودن نخبه را به جامعه گسترش بدهيم، نه توقع داشتن صرف. البته توقع، منطقى است، بجاست؛ توقعِ بيجا نيست؛ لكن در كنار اين توقع، احساس تعهد، وامدار بودن؛ من به عنوان يك فردِ از اين مجموعهى عظيم كشور چه وظيفهاى بر دوش دارم؟ من چه كار بايد بكنم؟ اينها خيلى مهم است. اينكه گفته شد: «عنصر معنويت دينى را، نه معنويت فارغ از دين و جداى از دين - كه اساساً معنويت نيست، توهم است - را يك عنصر اصلى در حركت علمى و پژوهش علمى قرار بدهيم» - كه يكى از خانمها اينجا بيان كردند - كاملاً درست است. اين يكى از آن نقاط اساسى است كه بايد به آن توجه كرد. اگر اين شد، آن اخلاقى شدن جامعه هم - كه اين جوان عزيزِ اخير طرح توقع كردند كه اين توقع ماست و بارها اين توقع را تكرار ميكنيم - تحقق پيدا خواهد كرد؛ چون با شعار كه نميشود پيش رفت؛ بايد حركت كرد؛ بايد رفت در جهت آن هدفى كه ترسيم شده. من وقتى اين اظهارات را از شماها ميشنوم، احساس اميد بيشترى ميكنم و احساس يقين ميكنم به اينكه اين جامعه، اين نظام، اين مجموعه، با اين حركت محسوس مادى و معنوى، علمى و اخلاقى كه دارد، به اهداف خودش بدون ترديد خواهد رسيد و همين است كه نظام جمهورى اسلامى مصونيت پيدا كرده. حالا اشاره كردند به حوادث و مسائل اخير. خوب، در اين زمينهها خيلى حرف هست؛ خيال نكنيد آن حرفهائى كه صدا و سيما ميزند، اين، همهى حرفهاست؛ نه، خيلى مطلب هست. گفت: «يك سينه حرف موج زند در دهان ما». اينجور نيست كه هر چه كه انسان احساس ميكند، اين را گفته باشد يا بتواند بگويد. خيلى حرفهاى زيادى هست. شما جوانها الحمدللَّه باهوشيد، بااستعداديد، بتدريج خيلى از حقائق براى شماها روشن خواهد شد. من مىبينم در همين حوادث سياسى اخير و در مجموع حوادث اين سى سال، كشور بتدريج به مجموعهى مصونيتدار، ضد ضربه، ضد بمب تبديل شده؛ يعنى نظام جمهورى اسلامى. شوخى نيست. شما قدرت امنيتى و جاسوسى و تبليغاتى اين سرويسهاى گوناگون امنيتى و تبليغاتى دنيا را دستكم نگيريد. همه اين را احساس ميكنند - حالا شايد كسانى كه كمتر توى مقولههاى گوناگون تبحر داشتند، كمتر ببينند - هاليوود را شما دست كم نگيريد. قدرتِ اثرگذارى هنرى - همين طور كه يكى از خانمها هم گفتند - در غرب و چينش بسيار دقيق حروف تبليغات در دنياى غرب را دست كم نگيريد. همهى اين نيروى عظيم، به اضافهى ثروت بىپايان، به اضافهى دستگاههاى عظيم سياسى و تبليغاتى، افتادند به جان جمهورى اسلامى. امروز هيچ كشور ديگرى در دنيا پيدا نميكنيد كه اينجور آماج حملات باشد. و جمهورى اسلامى دارد مقاومت ميكند. اين شوخى است؟ اين موجودِ هفتجوشِ مستحكمِ مصونيتيافته دارد مقاومت ميكند. اين، كم چيزى نيست. توطئهى توهم نيست؛ اين را جوانها، اين جوانهاى عزيز ما، بدانند. خيال نكنيد من از شنيدن اينجور حرفها ناراحت ميشوم؛ نه، من از اينكه اين حرفها زده نشود، ناراحت ميشوم. بنده توى جلساتِ دانشجوئى، دانشگاهى كه اينجا هستند، گاهى كه ببينم حالا بعضىها روى ملاحظه، روى احترام، روى هرچه، بعضى از اين حرفها را كه خيال ميكنند من خوشم نمىآيد، نميزنند؛ از نگفتنش ناراحت ميشوم؛ از گفتنش مطلقاً ناراحت نميشوم. اى كاش مجال بود تا گفته ميشد، تا آنوقت انسان ميتوانست آن برگهاى بر روى هم گذاشتهى كتاب حرف را، باز كند تا خيلى از حقائق روشن بشود. آينده، البته اين كارها خواهد شد. اينجور نيست كه شما خيال كنيد توطئه نسبت به اين كشور، يك توهم است؛ نه، يك واقعيت است؛ از همه طرف دارد توطئه ميشود. ممكن است آن كسى كه در جهت آن توطئهها در داخل كشور محور حركت قرار ميگيرد، خودش اصلاً نفهمد. فهميدنِ اين هم ذكاوت ميخواهد. بعضىها اين ذكاوت را ندارند. ما آدمها را تجربه كرديم؛ نميفهمند دارند به ساز كى ميرقصند. ولى، اين واقعيت را عوض نميكند كه آنها بفهمند يا نفهمند؛ بدانند يا ندانند. اين توطئهها وجود دارد. در عين حال اين كشور، اين نظام نه فقط سست نميشود، ضعيف نميشود؛ جامعهى علمىاش، جامعهى پيشرفتهاش - كه همين شما جوانها باشيد - امروزش از ده سال قبلش به صورت آشكارى جلوتر ميرود. اين معنايش چيست؟ اين معنايش حقانيت است. اين معنايش اصالت است. اين معنايش ريشهدار بودن است. «الم تر كيف ضرب اللَّه مثلا كلمة طيّبة كشجرة طيّبة»؛(1) اعتقاد ما اين است. ما با اعتقاد، با دل كار ميكنيم. من كمبودها را نفى نميكنم؛ بيشتر از خيلى از منتقدين، بنده كمبودها را ميدانم؛ منتها راه رفع كمبودها، اين چيزهائى كه تصور ميشود، نيست كه حالا بيا اعلام كن كه مثلاً فلان جا فلانجور چه جورى است؛ نه، خيلى چيزها با اعلام درست نميشود، با كار درست ميشود. با حرف درست نميشود؛ حرف، جنجالسازىِ تبليغاتى و لفاظى هيچ كمكى به حل مشكلات نميكند؛ همچنانى كه شما ديديد. تو همين قضاياى انتخابات، خوب، تبليغات انتخاباتى مثلاً بايد يك ماه يا بيست روز قبل از شروع انتخابات انجام بگيرد؛ اما از پيش از عيد نوروز تبليغات انتخاباتى شروع شد! همين تلويزيونى هم كه مورد انتقاد بعضى از دوستان است، متأسفانه منعكس ميكرد. بنده موافق هم نبودم. اين را هم شما خيال نكنيد كه حالا بنده چون رئيس صدا و سيما را انتخاب ميكنم، همهى برنامههاى صدا و سيما را مىآورند، دانه دانه بنده نگاه كنم، امضاء كنم. نخير، از خيلى از برنامههاى صدا و سيما بنده راضى هم نيستم؛ از جمله، از همين من راضى نبودم كه از سه ماه قبل از انتخابات - انتخابات بيست و دوم خرداد بود - از ماه اسفند، بلكه زودتر از اسفند، بعضى از سفرهاى تبليغاتى و حرفهائى كه زده شد و تظاهراتى كه ميشد و مجادلاتى كه انجام ميگرفت، از تلويزيون پخش شود، كه متأسفانه تو تلويزيون پخش شد؛ به خاطر همين، كه يعنى ما آزادانديشيم! اينها توهم است؛ اين جنجالآفرينى در داخل كشور است. جنجال فكرى غير از مباحثات صحيح است. بنده گفتم كرسى آزادفكرى را در دانشگاهها به وجود بياوريد. خوب، شما جوانها چرا به وجود نياورديد؟ شما كرسى آزادفكرى سياسى را، كرسى آزاد فكرى معرفتى را تو همين دانشگاه تهران، تو همين دانشگاه شريف، تو همين دانشگاه اميركبير به وجود بياوريد. چند نفر دانشجو بروند، آنجا حرفشان را بزنند، حرف همديگر را نقد كنند، با همديگر مجادله كنند. حق، آنجا خودش را نمايان خواهد كرد. حق اينجورى نمايان نميشود كه كسى يك انتقادى را پرتاب بكند. اينجورى كه حق درست فهميده نميشود. ايجاد فضاى آشفتهى ذهنى با لفاظىها هيچ كمكى به پيشرفت كشور نميكند. شما تجربهى اين پدر پيرتان را در اين زمينه داشته باشيد. آنى كه كمك ميكند به پيشرفت كشور، آزادى واقعىِ فكرهاست؛ يعنى آزادانه فكر كردن، آزادانه مطرح كردن، از هو و جنجال نترسيدن، به تشويق و تحريض اين و آن هم نگاه نكردن. يك وقت شما يك حرفى ميزنيد، ناگهان مىبينيد همهى ناظران سياسى جهان كه وجودشان انباشتهى از پليدى و خباثت است، براى شما كف ميزنند. به اين تشويق نشويد. به قول رائج بين جوانها، جوگير نشويد. بحث درست بكنيد، بحث منطقى بكنيد. سخنى را بشنويد، سخنى را بگوئيد؛ بعد بنشينيد فكر كنيد. اين همان دستور قرآن است. «فبشّر عباد. الّذين يستمعون القول فيتّبعون احسنه».(2) سخن را بايد شنفت، بهترين را انتخاب كرد. والّا فضاى جنجال درست كردن، همين ميشود كه ديديد. جنجالِ قبل از انتخابات، بعد از انتخابات، انعكاسش ميشود اين؛ بخصوص وقتى دست بيگانه هم دخالت دارد. به چه دليل، با چه توجيهى شما فكر ميكنيد دستگاههاى تبليغاتى دنيا حوادثى را كه فكر ميكنند به ضرر نظام جمهورى اسلامى است، لحظه به لحظه منتشر ميكنند؟ با چه محاسبهاى اين كار انجام ميگيرد؟ اين را نبايد فكر كرد؟! نبايد رويش مطالعه كرد؟! اينهاست آن چيزهائى كه بايد به آنها توجه كرد. به هر حال كشور دارد پيش ميرود. اين را بدون ترديد بدانيد؛ كشور دارد پيش ميرود. برنامهريزىهاى گذشته هم البته بلاشك عيوبى داشته، اما برآيند همهى نقاط مثبت و منفى، همينى است كه امروز شما داريد مشاهده ميكنيد. جوانهاى ما از لحاظ علمى پيش رفتند، از لحاظ بينش سياسى پيش رفتند، از لحاظ رسوخ و نفوذ تفكر دينى در عمق انديشهها پيش رفتند. اين حرفهائى كه امروز جوانهاى ما اينجا راجع به معنويت و راجع به دين و راجع به دل نبستن به پيشبينىها و برنامهريزىهاى غربى و استقلال گفتند - اين حرفهائى كه امروز جزو حرفهاى رائج شما شده - اندكى پيش از دوران شماها، جزو حرفهاى برجستهى روشنفكرانى بود كه فكر ميكردند اين حرفها را بايد بزنند يا بفهمند! اما امروز جزو فرهنگ رائج جامعهى ماست. اين پيشرفت نيست؟ ما داريم پيش ميرويم. البته دشمن هم زياد داريم، مانع هم خيلى داريم. اگر مانع نبود، ما اينجور ورزيده نميشديم؛ جامعهى اسلامى و جمهورى اسلامى اينجور ورزيده نميشد. مانع وجود دارد؛ والّا تو زمين صاف راه رفتن كه تقويت عضلانى نمىآورد. بايد كوهنوردى كرد، بايد از موانع بالا رفت. جامعهى ما اين كار را كرده، اين راه را پيش رفته، باز هم خواهد رفت، بعد از اين هم خواهد رفت. شما بدانيد! نسل جوان امروز، نسلى كه بتوان متوقفش كرد، نيست. و من اينجا به شما توصيه كنم: رمز پيشرفت يك كشور، يعنى آن محور اصلى براى اقتدار يك كشور، پيشرفتِ همراه با اقتدار، علم است. آماج بسيارى از توطئههاى امروزى كه عليه جمهورى اسلامى هست، علم و اهل علم و دانشجويان علم و محيط علمى است؛ اين را توجه داشته باشيد. نگذاريد اين تير طبق آن هدفگيرى دشمن، به هدفى كه آنها گرفتهاند، اصابت كند. كار عملى را نگذاريد متوقف بشود. از همهى اين حرفهائى كه گفته شد، مهمتر، مسئلهى علم و تحقيق و پژوهش است. دنياى غرب ثروتش از ناحيهى علم است، اقتدارش از ناحيهى علم است، زورگوئىاى كه امروز ميكند، به خاطر علمى است كه دارد. پول فى نفسه اقتدار نمىآورد. آنى كه اقتدار مىآورد، دانش است. امروز اگر آمريكا پيشرفتگىِ علمىِ خودش را نميداشت، نميتوانست در دنيا اينجور زورگوئى بكند و در همهى مسائل عالم دخالت بكند. ثروت هم اگر به دست مىآيد، از ناحيهى علم به دست مىآيد. علم را اهميت بدهيد. اينى كه من سالهاست روى مسئلهى علم، تحقيق، پژوهش، پيشرفت، نوآورى، شكستن مرزهاى علمىِ موجود تكيه ميكنم، به خاطر اين است. بدون انواع دانش، اقتدار كشور امكانپذير نيست. دانش اقتدار مىآورد. گفتند بيائيد مراكز هستهاى ايران را بمباران كنيد. يكى از مسئولينِ رؤساى دنيا - حالا نميخواهم حالا اسم بياورم. البته همه ميدانند، شايد هم ميدانيد؛ پخش شد در دنيا. بنده دوست ندارم اسم بعضىها را بياورم - گفت علم را كه نميشود بمباران كرد. راست ميگويد؛ حق با اوست. با همهى خلافهائى كه ميگويند، اين حرفشان درست بود. گيرم نطنز را بمباران كردند، كارخانهى اصفهان را بمباران كردند، علم را چه جورى بمباران ميكنند؟ ببينيد، علم مصونيت مىآورد، اقتدار مىآورد. مراقب باشيد تو دانشگاه شما، تو كلاس شما، تو مركز تحقيقات شما، تو كار پژوهشى شما، اختلال ايجاد نكنند. اگر ديديد دستى دارد اختلال ايجاد ميكند، به آن دست بدبين بشويد. اقتدار شما را، آيندهى شما را هدف گرفتهاند. حالا من با شما جوانها بخصوص، خيلى حرف دارم. اين نكتهاى كه اين خانم هنرمند گفتند، به نظر من خيلى مهم است. يكى از كارها همين است؛ كسانى بيايند طعم نياز بازارهاى غربى را، مثلاً فرض كنيد به تابلو نقاشى، به دست بياورند، بعد بيايند اينجا، پشتيبانى مالى كنند و نقاش ما را به سمت تأمين آن نياز سوق بدهند. عين همين قضيه در فيلمسازى هست. فيلمهائى را براى جشنواره نامزد كنند كه در جهت خواست آنهاست. عين همين قضيه در كار علمى ماست؛ در مقالهاى است كه در آى.اس.آى منتشر ميشود؛ در موضوع تحقيقى است كه شما در پژوهشگاه خودتان دنبال ميكنيد. به تعبير متأسفانه رائج فرنگىِ امروز، اسپانسرها مىآيند در بخشهاى مختلف، كمكهاى مالى، كمكهاى مادى، اعانهها را ميگذارند براى اينكه در آن جهت كار انجام بگيرد. به اين توجه كنيد. استقلال علمىِ كشور يكى از لوازمش همين است: استقلالِ حركت علمى، حركت هنرى و به طريق اولى، حركت سياسى. بعضى از حركات سياسى هم از اين قبيل است. يك توصيه اين است كه نعمت استعداد خوب كه شماها داريد، يك نعمت بزرگ است، مثل نعمت سلامتى، مثل خودِ نعمت حيات، كه شكر لازم دارد. نعمتها از خداست؛ بايد اين نعمت را شكر كنيد. اين توصيه را از من در ذهنتان داشته باشيد. خيلى از نعمتها را ما نميشناسيم، وقتى به خلافش، به ضدش مبتلا شديم، آنوقت آن را ميشناسيم. جوانى، نعمت است؛ در پيرى آدم بيشتر ميفهمد چقدر نعمت بزرگى است. استعدادِ خوب، هوش خوب، نعمت بزرگى است، بايد اين نعمت را شكر كرد. شكر چيست؟ شكر سه جزء دارد: اول، شناختن نعمت، غفلت نكردن از نعمت. دوم، دانستن اينكه اين نعمت از خداست، اين عطيهى الهى است، هديهى الهى است. سوم اينكه اين نعمت را بايد در جهت درست به كار برد و مصرف كرد - نعمت استعداد خوب را بايد در جهت درست به كار برد - اين همان چيزى است كه روح تعهد را، مسئوليت را در انسان بيدار ميكند؛ تعهد نسبت به جامعهى خود، تعهد نسبت به آيندهى كشور، تعهد نسبت به اين مجموعهى عظيم امكاناتى كه اين نخبه و اين استعداد، بالاخره محصولِ اين امكانات است. شكر اين نعمت به اين است. اينجور نباشد كه انسان خودش را جزيرهاى بداند جداى از مجموعهى جامعه، فكر كند حالا به يك امكانى، به يك ثروت معنوىاى دست پيدا كرده، اين را بايد تبديل كند به ثروت مادى و شخصى؛ اين نيست. اين را بايد صرف آيندهى كشور بكند. يك توصيه هم به مسئولين بكنم. توصيهى به مسئولين هم در درجهى اول، باز شكر است؛ شكرِ نعمت وجود نخبگان. اينجا هم شكر همان سه جزء را دارد. شناخت؛ اول بشناسيم نخبهها را. بعد بدانيم كه وجود اين نخبهها يك نعمت الهى است؛ اين را خدا به ما داده، به مسئولين نظام داده. و بعد، از اين وجود مغتنم و محترم و عزيز - يعنى مجموعهى نخبهى كشور و استعدادهاى برتر - در جهتهاى درست استفاده كنيم. حالا راجع به اين چند جملهاى كه اين جوان عزيزمان گفتند. خوب، همين طور كه گفتيم، حرف زياد است. در انتقاد از بىانصافىِ يك دستگاه يا يك كس، خود ما بايد دچار بىانصافى نشويم؛ به اين توجه كنيم. صدا و سيما آيا وضعيت واقعى كشور را نشان ميدهد؟ نه، ناقص نشان ميدهد. خيلى پيشرفتهاى برجسته و بزرگ هست كه صدا و سيما نشان نميدهد. دليلش هم اين است كه شما مجموعهى مرتبط با حوادث گوناگون، از خيلى از حقائق كشور و پيشرفتهاى كشور مطلع نيستيد؛ نقص صدا و سيماى ماست. والّا اگر صدا و سيما ميتوانست همان جور كه تلويزيون فلان كشور غربى با يك سابقه و تجربهى فراوان و با استفادههاى هنرى دروغهاى خودش را راست جلوه ميدهد، واقعيات موجود كشور را درست منعكس كند، شما بدانيد امروز اميد نسل جوان، دلبستگى نسل جوان به كشورش، به دينش، به نظام جمهورى اسلامىاش، بمراتب بيشتر از حالا بود. اين ايراد ماست به صدا و سيما. اگر ميتوانست درست وضع كشور را منعكس كند، خيلى شعف و بهجتِ بينندگان بمراتب بيشتر از آنى ميشد كه امروز هست. خيلى از كارها دارد انجام ميگيرد كه مايهى خوشوقتى است، مايهى خشنودى است؛ نه فقط در زمينههاى علمى، در زمينههاى اجتماعى، در زمينههاى سياسى؛ مايهى سرافرازى است. اين را خيلىها - اغلب يعنى - خبر ندارند. بنده غالباً به مسئولين دولتىاعتراضم اين است كه چرا نميتوانيد بيان كنيد. بيان كردن هم يك هنرى است؛ بيان هنرى بخصوص، هنر بزرگى است؛ اين را ندارند. حالا يكى از ايرادهائى كه ما معمولاً داريم به بعضىها اين است كه آنچه را كه بيگانه بگويد، اين را تلقى به قبول ميكنند؛ آنچه را كه خودى بگويد، تلقى با ترديد ميكنند! چرا؟ خوب، اين تلقى، تلقى ناسالمى است؛ اين تلقى درستى نيست، تلقى ناسالمى است. اين را بايد اصلاح كرد. البته شما جوانهاى خوب انشاءاللَّه بيائيد وارد عرصههاى گوناگون بشويد، عرصههاى تبليغاتى كشور را بگيريد. مطبوعات ما هم همينجور است. بنده روزها معمولاً حدود شانزده هفده تا روزنامه را نگاه ميكنم؛ نه اينكه حالا همهى صفحات لائى و اينها را نگاه كنم؛ لكن تيترها، اگر سرمقالهى قابل توجهى داشته باشند، معمولاً نگاه ميكنم. خيلى از روزنامههاى ما متأسفانه در انعكاس حقائق ضعيفند و در اصلى فرعى كردن مسائل، غيرمنصفانه عمل ميكنند. در همين مسائل اخير، مسائل را بايد اصلى فرعى كرد؛ مسئلهى اصلى چيست؛ يك سلسله مسائل فرعى هم پيرامون اوست؛ نه اينكه آن مسائل فرعى كماهميت است، اما مسئلهى اصلى اهميتش بيشترش از آنهاست. مسئلهى اصلى در اين قضاياى اخير، اصل انتخابات بود؛ زير سؤال بردن اصل انتخابات بزرگترين جرمى بود كه انجام گرفت. چرا شما نسبت به اين جرم چشمتان را ميبنديد؟! اين همه زحمت كشيده بشود، مردم بيايند، يك شركتِ به اين عظمت، يك نصابشكنى، يك ركودشكنى در دنيا در مردمسالارى، در دمكراسىاى كه اينقدر ادعايش را ميكنند، انجام بگيرد، بعد يك عده مفت و مسلّم بيايند بدون استدلال، بدون دليل، همان فرداى انتخابات بگويند: انتخابات دروغ است! اين كار كوچكى است؟! اين جرم كمى است؟! يك قدرى بايد منصف بود توى اين قضايا. دشمن هم حداكثر استفاده را از اين كرد. يك عده هم هستند در داخل كشور، از اول با نظام جمهورى اسلامى موافق نبودند - مال امروز و ديروز نيست، سى سال است كه موافق نيستند - از اين فرصت استفاده كردند، ديدند عناصرى وابستهى به خودِ نظام، از خودِ نظام، دارند اين جور ميداندارى ميكنند، اينها هم وقت را مغتنم شمردند، آمدند داخل ميدان؛ و ديديد. من روز اول اين را پيغام دادم به همين حضراتى كه صحنهگردان اين قضايا هستند؛ آن ساعات اول من به آنها پيغام خصوصى دادم. من اگر يك وقتى توى نماز جمعه يك حرفى ميزنم، اين ابتدا به ساكن نيست؛ حرف خصوصى، پيغام خصوصى، نصيحتِ لازم انجام ميگيرد، وقتى انسان ناچار ميشود، يك حرفى را مىآورد در علن بيان ميكند. من پيغام دادم، گفتم اين را شما داريد شروع ميكنيد، اما نميتوانيد تا آخر كنترل كنيد؛ مىآيند ديگران سوءاستفاده ميكنند. حالا ديديد آمدند سوءاستفاده كردند. مرگ بر اسرائيل را خط زدند! مرگ بر آمريكا را خط زدند! معناى اين كار چيست؟ آنى كه وارد عرصهى سياست ميشود، بايد مثل يك شطرنجباز ماهر هر حركتى را كه ميكند، تا سه تا چهار تا حركت بعد از او را هم پيشبينى كند. شما اين حركت را ميكنى، رقيبت در مقابل او آن حركت ديگر را خواهد كرد؛ بايد فكرش باشى كه تو چه حركتى خواهى كرد. اگر ديدى در آن حركت دوم، تو درميمانى، امروز اين حركت را نكن؛ اگر كردى، ناشى هستى - حالا تعبير بهترش اين است - توى اين كار، توى اين بازى، توى اين حركت، ناشى هستى، ناواردى. اينها نميفهمند چه كار ميكنند؛ يك حركتى را شروع ميكنند، ملتفت نيستند كه در حركات بعد و بعد و بعد، چطور در خواهند ماند؛ مات خواهند شد. اينها را بايد محاسبه ميكردند. مطلب اصلى اين بود. زير سؤال رفتن انتخابات، مواجه كردنِ مجموعهاى از مردم - آنها هيچ نيت سوئى هم ندارند؛ وارد ميدان انتخابات شدند، طبق عقيدهشان عمل كردند؛ خيلى هم خوب - با نظام، با كشور، با حركت عمومى كشور، اينها كارهاى كوچكى نيست. اگر شما منصفيد، آن حركتهاى جانبى را، آن قضاياى جانبى را ببينيد، اهميتش را هم در نظر داشته باشيد؛ اما مهمتر بودنِ اين را هم در نظر داشته باشيد. من البته توى اين جلساتى كه با شماها داريم، حيفم مىآيد كه جز حرف علمى و جز حرف معنوى و جز نصيحت، حرف ديگرى بزنيم و وارد مقولات سياسى و اين چيزها بشويم؛ اما ديگر حالا در اين مقدارش ناگزير و ناچار بودم. اينى هم كه گفتند از رهبرى انتقاد نميكنند، شما برويد بگوئيد انتقاد كنند. ما كه نگفتيم از ما كسى انتقاد نكند؛ ما كه حرفى نداريم. من از انتقاد استقبال ميكنم؛ از انتقاد استقبال ميكنم. البته انتقاد هم ميكنند. ديگر حالا جاى توضيحش نيست؛ انتقاد هم هست، فراوان هست، كم هم نيست؛ بنده هم ميگيرم، دريافت ميكنم و انتقادها را ميفهمم. انشاءاللَّه اميدواريم خداى متعال همهى ما را در آن جهتى كه مورد رضاى اوست و تأمينكنندهى رضاى اوست، هدايت كند و انشاءاللَّه آيندهى همه شما را از گذشتهتان بهتر قرار بدهد و شما را مايهى سرافرازى كشورتان قرار بدهد؛ و شما كه جوانيد، آن روز را خواهيد ديد - از ما هم انشاءاللَّه ياد نيك خواهيد كرد - كه كشورتان انشاءاللَّه به اوج اقتدار خواهد رسيد. والسّلام عليكم و رحمه اللَّه و بركاته 1) ابراهيم: 24 2) زمر: 17 و 18
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 17:16 توسط علی |
|
|
نمیدانيم بخنديم يا گريه كنيم!!!؟
با سلام خدمت دوستان حلول ماه رجب را تبريك و شهادت حضرت امام علي النقي الهادي را به همه شما تسليت مي گويم.
اما مطلبي را كه اين بار مي خواهم براي شما بنويسم:
دوباره به عنوان مطلب توجه كنيد:
«نمي دانيم بخنديم يا گريه كنيم!!!؟»
اين جمله را دكتر الهام در پاسخ به اظهارات به اصطلاح سوال!!؟ جناب آقاي منتجب نيا گفتند. نمي دانم شما چه عقيده اي داريد ولي بنده معتقدم اين جمله از بهترين پاسخهايي است كه مي توان به اظهارات به اصطلاح سوال!!؟ ايشان داد. چرا؟ براي يافتن پاسخ بايد نگاهي دوباره به اظهارات به اصطلاح سوال!!؟ بيندازيد.
الف: در سال اول رياستجمهوري آقاي احمدينژاد، با دو واسطه نقل شد كه ايشان در سفر استاني به سيستان و بلوچستان و در پاسخ به اعتراض يكي از معاونين كه اعتبارات كشور محدود است و چرا اين همه وعدههاي دهها ميليارد توماني به هر شهر داده ميشود، گفته است«نگران نباشيد دو سال ديگر امام زمان (عج) ظهور ميكند و همه مشكلات را حل ميكند» ب: نمايندهاي از شوراي اسلامي، نقل ميكرد روزي در ملاقات رئيسجمهور با مقام معظم رهبري ايشان نسبت به اظهاراتش و وعده ظهور حضرت در دو سال ديگر مورد اعتراض شديد رهبري واقع شد و در جواب گفت«كساني كه با ايشان در تماس هستند، گفتهاند،( و پس از خروج از دفتر رهبري، اظهار كرده است:(ايشان تصور ميكند من رئيسجمهور او هستم، من رئيسجمهور امام زمان(عج) ميباشم!!» ج: در روزهاي گذشته آقاي رئيسجمهور كساني را كه هاله نور را انكار ميكنند به مخدوش بودن عقيده متهم كرده است و مشاور رئيسجمهور در امور روحانيت طي مصاحبهاي، از تقدير و تشكر مراجع عظام و علما و روحانيون از رئيسجمهور در خصوص مورد عنايت ولي عصر(عج) بودن و استقبال فضلا از سخنان رئيسجمهوري، حكايت كرده و منتقدان را به «مشكل داشتن در اصل مهدويت» و«ترديد در اعتقاد به ولي عصر (عج)» متهم كرده و دستور داده است كه«بايد در اعتقادات خود تجديدنظر كنند».
حال به نظر شما واقعا بايد در مقابل اين اظهارات به اصطلاح سوال!!؟ چه كرد؟ خندید یا گریه کرد؟ - اين كه ما بخواهيم شخصيتي فردي را كه توكلش به خدا است،وخدا نيز او را ياري
مي كند، با اينگونه اظهارات به اصطلاح سوال!!؟ خدشه دار كنيم خنده دار نيست؟ - اين كه شخصي در كسوت يك روحاني اين گونه اظهارات به اصطلاح سوال!!؟ را
مطرح كند دردناك و گريه آور نيست؟ - اين كه ما مانند يك كودك دبستاني آنچه را شنيده ايم نقل كنيم خنده دار نيست؟ - اين كه ما براي از بين بردن آبروي افراد بيان هرنوع سخني ويا هر نوع اظهار نظري
را براي خود جايز بدانيم درد ناك و گريه آور نيست؟ - اين كه مانند بعضي جوانها براي خود دار و دسته تشكيل بدهيم و افرادي را كه با
دارودسته ما نيستند را به هرطريق ممكن قلع وقمع كنيم خنده دار نيست؟ - واقعا چه چيز گريه آور تر از اين است كه در جامعه اي زندگي مي كني كه افرادي
دراين جامعه به خود اجازه مي دهند ساحت حضرت ولي عصر را با سخناني از جنس
سخنان ذكر شده مورد اهانت و گزافه گويي قرار دهند؟ - واقعا دردناك است كه افرادي به خود اجازه مي دهند با مايه گذاشتن ازاعتبار ولي فقيه
راه دست يافتن به مقصود را براي خود هموار كنند؟ البته از باب«ان الله يدافع عن الذين امنوا»،اين افراد نه تنها نمي توانند به مقصود خود
برسند بلكه باعث مي شوند افراد آگاه و بيدار دل به حقيقت ايمان خود اعتقاد پيدا كنند
و در مقابل اين كج فهمي ها ونفهمي ها،استوارتر در راه خود قدم بردارند. «ومكرواومكروالله والله خير الماكرين» |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 3:1 توسط علی |
|
|
چشم برهم زدیم، سومین سالگرد حماسه سوم تیر هم فرا رسید و یکی از روزهای رسالت ما ... حرفهای گفته و ناگفته درباره دولت نهم، خصوصا شخص دکتر احمدی نژاد فراوان است و خیلی ها هم در طول این ۳ سال به خوبی هویت و چهره واقعی خود را نشان داده اند، اما این راهی که دکتر احمدی نژاد در حال طی کردن آن است و خیلیها بر سر آن سنگ می اندازند، نیاز به تحلیل و روشنگری دارد. از وبلاگ نویسان متعهد و دلسوز که همیشه اسلام ناب محمدی (ص) را یاری کرده و حق را تنها نگذاشته اند، دعوت می کنم در یادداشتی به مناسبت سوم تیر در وبلاگ خود،به ۱۰سوالی که به طور متناوب در وبلاگ قرار مگیر پاسخ دهند. باید تاریخ حرکت انقلابی ملت را فاتحان ثبت کنند پرسش اول: صفات چه کسی را نزدیکتر به آرمانهایی می دانید که امام امت برای یک مسئول حکومت اسلامی ترسیم کرده بودند؟ رفسنجانی، خاتمی يا احمدی نژاد؟ تفاوت دستاورهای دولت احمدی نژاد با دولتهای رفسنجانی و خاتمی چیست؟ منتظر پاسخهای شما هستیم..... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 22:0 توسط علی |
|
|
دفاع سه تشكل دانشجويي و حوزوي از آيتالله مصباح اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان اروپا، بسيج دانشجويي دانشگاه امام صادق(ع) و بسيج مدرسه علميه معصوميه قم در دفاع از آيتالله مصباح تصريح كردند: تنها مانع اصلي و جدي در حركت جريان نفاق، سد بزرگ علما و متفكران دينشناس آگاه به زمانه بوده است. دراين بيانيه آمده است: باز هم تكرار كژفهميها، اهانت به اسلامشناس از جانب اسلامناشناسان و از سوي همان فريبخوردگاني كه با تجلي خورشيد ولايت و طلوع فجر انقلاب اسلامي و با شنيدن اسلام ناب محمدي (صليالله و عليه و آله) در سرزمين علوي خود را مقبول يافتند و براي رهايي از اين اسارت، همصدا با صداي ملت شعار اسلام و دفاع از آن را سر دادند. امروز هم آناني كه مدعي اسلامي شدهاند كه هدفي غير از اسلام ظاهري و ساختگي كه ابزاري براي پيشبرد اهداف خصمانه باشد، ندارند؛ اسلام غربي كه ظاهري اسلامي با باطني غربي همراه با افكار پوچ، غيراسلامي و غيرانساني در آن موج ميزند، اسلامي كه آن را عوامل اسلامستيز تداعي و تعريف ميكنند و مجريان آن انسانهاي خودباختهاي هستند كه فطرت آنان با مال، منال و مطامع دنيوي براي هميشه خاموش گشته است و به بيان آن پيرمراد، "اسلام آمريكايي"! در ادامه اين بيانيه با بيان اين كه اين جريان امروز هم پس از مواجهه با بيتوجهي مردم به خود، براي ادامه حيات به شيوه نويني روي آورده، تصريح شده است: هم آناني كه در سالهاي گذشته تلاش داشتند افكار حضرت امام (ره) را به نابودي بكشانند، تغيير چهره داده و قصد آن دارند تا با پوشش دفاع از انديشههاي بنيانگذار انقلاب اسلامي به تئوريسازي اسلام آمريكايي بپردازند و چه اكنون كه با لعاب دفاع از حضرت امام (ره) وارد ميدان شدهاند، تنها مانع اصلي و جدي در حركت جريان نفاق، سد بزرگ علما و متفكران دينشناس آگاه به زمانه بوده است؛ متفكراني چون شهيدان مطهري، بهشتي و صدها شهيد ديگر كه هركدام مصداق بارز اسلامشناس و عالم ديني در عصر ما بودهاند و حق عظيمي بر گردن ما دارند و اين نبرد در جريان تداوم اين مسير سبز تكرار ميشود و در اين ميان امروز شاهد مورد هجمه واقع شدن آيتالله مصباح يزدي هستيم. همو كه بيشك خيزشهايش موجبات عقبنشيني منافقان معاند اسلامنما را فراهم ساخته است. در اين بيانيه با اشاره به بياناتي از مقام معظم رهبري درباره شخصيت آيتالله مصباح آمده است: شخصيت انقلابي او در مسير مبارزات فكري، اعتقادي و سياسي در راستاي دين و انقلاب برگ زريني است كه بر تارك كتاب انقلاب اسلامي ثبت شده است و بيشك انسانهاي سليم هيچگاه مجاهدتها و رشادتهاي اين كوه عظيم را از ياد نميبرند. اكنون كه همگان دريافتهاند نبرد اعتقادي و فكري به مراتب بالاتر از نبرد نظامي است تنها راه حل براي پيروزي اين نبرد، شكست اين مرزبانان و سرداران دين كه ياران اسلامند و با خود عهد بستهاند كه تا آخرين نفس از اين پايگاه فكري كه تنها راه كمال و سعادت بشري است پاسباني كنند. تخريب اين جريان سند روشني است بر كوتهانديشي انسانهاي به ظاهر انديشمندي كه ماهيت غيراسلامي خود را آشكار كردند و اسلام آمريكايي را كه بنا بر فرموده رهبر كبير انقلاب اسلامي از بزرگترين خطرها براي حكومت اسلامي است، به منصه ظهور گذاشتند و اهانتها و تخريبها نسبت به آيتالله مصباح به عنوان يك اسلامشناس واقعي لكه ننگين ديگري بر صفحات كتاب مروجان اسلام آمريكايي كه بر جهل و تاريكيهاي دل و روح آنان ميافزايد، است. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 21:40 توسط علی |
|
|
مجلس بر همکاري با دولت خستگيناپذير به عنوان يک اصل تکيه کند حضرت آيت الله خامنهاي رهبر معظم انقلاب اسلامي صبح امروز سه شنبه در ديدار نمايندگان دوره هشتم مجلس شوراي اسلامي فرمودند: مجلس هشتم بايد بر همكاري با دولت به عنوان يك اصل تكيه كند چرا كه دولت انصافا پركار و خستگي ناپذير است و همان كارها و اهدافي را پيگيري ميكند كه مجلس در پي آن است. ايشان عبوديت و احساس مسئوليت در مقابل پروردگار را، مهم تر از همه عوامل و مسائل دانستند و خاطرنشان كردند: اگر مسئولان و مديران نظام، از چنين احساس و تعهدي برخوردار باشند، همه اختلاف نظرها و سلايق و همه انگيزههاي معقول در محيطي امن و آرام، همگرا ميشود و كارها و مشكلات تدبير خواهد شد. رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به نكات مورد تأكيد در پيام ايشان به مناسبت آغاز فعاليت مجلس هشتم افزودند: قانون بايد جامع، كامل، ماندگار، صريح، تأويل ناپذير، كارشناسي شده، گره گشا و ناظر بر مشكلات زندگي مردم باشد و جز مواردي كه براي باز كردن گرهها در كوتاه مدت لازم است، بتواند در شرايط و موقعيت هاي مختلف اجرا شود و مردم را درباره به تصميماتشان براي آينده، خاطرجمع كند. حضرت آیت الله خامنه ای بر پرهیز کامل نمایندگان مردم از تأثیرپذیری از افراد متنفذ تأکید و خاطرنشان کردند: نمایندگان مجلس باید استقلال در تصمیم گیری را که قانون اساسی به آنها داده است، کاملاً حفظ کنند. ایشان خاطرنشان کردند: ایجاد اختلاف میان قوا و رخنه در بافت یکپارچه مجموعه قوای سه گانه که فرماندهی کل کشور را بر عهده دارند، از آرزوهای بزرگ و دیرینه دشمنان اسلام و ملت ایران است که گاه علناً و هم اکنون به طور غیرعلنی اما کاملاً جدی پیگیری می شود و باید مراقب آن بود. ایشان با تشکر صمیمانه و عمیق از تلاشهای آقای حدادعادل رئیس، هیأت رئیسه و نمایندگان مجلس هفتم برای جلوگیری از بروز اختلاف میان مجلس با قوای دیگر افزودند: مجلس هشتم نیز باید بر این مسئله و همکاری با دولت به عنوان یک اصل تکیه کند چرا که دولت انصافاً پرکار و خستگی ناپذیر است و همان کارها و اهدافی را پیگیری می کند که مجلس در پی آن است. رهبر انقلاب اسلامی درپایان فرمایشات خود، خودسازی را، اساس همه موفقیتهای حقیقی دانستند و نمایندگان منتخب ملت را به یاری گرفتن از پروردگار، پناه آوردن به قرآن و ادعیه و قدرشناسی دوران کوتاه 4 سال نمایندگی، توصیه کردند.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 21:36 توسط علی |
|
|
بيانيه جمعی از وبلاگ نويسان در واکنش به هتاکي محتشمی انجمن وبلاگ نویسان فرزندان روح الله در واکنش به اظهارات اخیر محتشمی درباره آیت الله مصباح یزدی بیانیه ای صادر کرد. متن این بیانیه به این شرح است: بسم الله الرحمن الرحيم
عجب نيست كه در بحبوحه هجمات فرهنگي به بنيادهاي اسلام ناب محمدي از طرف استكبار و دشمنان قسم خورده ي انقلاب، در داخل مرزهاي ايران اسلامي نيز حنجره هايي تيغ فحاشي و انكار بر روي فرزندان حقيقي روح الله بركشند؛ اين آئين تاريخ است كه مدعيان را بيازمايد و سره از ناسره باز شناسد. كساني كه صرف همراهي جسماني با خميني كبير، آنان را در زمره مدعيان دروغين انقلاب گمارده بدانند انديشه امام امت نه آنچنان محفوف در پيچيدگي هاي تاريخي است كه نياز به تفسيرهاي منحرفشان داشته باشد و نه آنان تا بحال نشاني از آرمان و دغدغه ي آن يگانه ي دوران داشته اند كه براي جوانان امروز مغتنم باشند. آقاي محتشمي كه مع الاسف ملبس به لباس روحانيت ايد! اكنون كه نزديك به بيست سال از رحلت جانگداز امام بزرگمان مي گذرد، هيچ گاه از شما نه سخني شنيده ايم كه بوي شميم خميني دهد و نه خطي خوانده ايم كه اثر ملكوتي او را در دل و جان زنده كند. عجيب است نه آنگاه كه هم بزمانتان خميني را پيوسته به موزه تاريخ مي دانستند خروشيديد ونه آنگاه كه رفقاي حزبي تان فقه را پست ترين علوم خواندند، برآشفتيد. آيا در آن گاه دردناك هيچ احساس خطري براي انديشه امام، غيرت انقلابي تان را برنيانگيخت؟! آقاي محتشمي! خاطره ي تاريخي فرزندان جوان روح الله آنقدر شفاف هست كه سكوت هاي مداوم شما را در برابر تاراج آرمان هاي امام و انقلاب برشمرد. آقاي محتشمي! لحن شما آكنده از عصبانيت جاه طلبانه است. چه چيز را از شما گرفته اند كه اكنون اينگونه فرياد مي زنيد؟ اكنون كه رهبر معظم انقلاب اسلامي دولت و رئيس جمهور را اصولگراترين دولت پس از انقلاب خوانده اند و در فقدان علمايي چون استاد شهيد مطهري و علامه طباطبايي، جوانان را به سمت شخصيت هاي درخشاني چون حضرت آيت الله مصباح هدايت كرده اند و شعارهاي انقلاب را زنده تر از گذشته دانسته اند و جهان را تحت تأثير آنها دانسته اند، شما را كدام انحراف از انديشه هاي امام برآشفته است؟ عجيب نيست، جز شما كسان بسياري به فغان آمده اند. همان ها كه از ابتدا ناله هاي خود را در سينه پنهان داشته بودند. آقاي محتشمي! فرمايش بلند مقام معظم رهبري در سالروز عروج ملكوتي امام راحلمان را:به شما يادآوري ميكنم: «فمن نكث فانّما ينكث على نفسه». آن كسانى كه از راه انقلاب برگردند، مثل كسانى هستند كه در تابستان روزه گرفتهاند و تا اواخر روز، روزه را حفظ ميكنند، اما يك ساعت به غروب، دو ساعت به غروب طاقتشان تمام ميشود؛ افطار ميكنند. اين مثل همان كسى است كه از اولِ روز، روزه نگرفته است.» آقاي محتشمي! شما روزه خود را شكسته ايد و بارديگر تاريخ انقلاب را سرافكنده يك ريزش ديگر كرده ايد. شما را نصيحت مي كنيم كه به خود آييد و اگر حاضر نيستيد برسر ماجراجوييهاي سياسي كوناه بياييد لااقل از دنياي خود بترسيد كه فرزندان روح الله هشيارتر از گذشته –به لطف و تائيدات خداوند متعال- حافظ انقلاب و آرمان هاي خميني كبير (ره) است. انجمن وبلاگ نويسان فرزندان روح الله |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 10:49 توسط علی |
|
|
مدعیان خط امام؛جاهل یا مغرض اگر یادتان باشد تقریبا 3سال پیش یعنی همزمان با روی کار آمدن دولت نهم،کسانی پیدا شدند که مدعی پیروی از خط امام و اندیشه های ایشان بودند.این افراد نه تنها مدعی پیروی بودند بلکه خود را عامل اجرایی شدن این افکار و رهنمودها می دانستند و البته با داشتن این تفکر ورود دیگران را به این عرصه ممنوع دانسته وخدای نکرده اگر در مواردی مشاهده می کردند که افرادی یا گروهی قصد ورود دارند یا وارد شده اند و سخنانی دراین باب رانده اند، سعی می کردند به بهترین نحو با آن افراد یا گروه برخورد کنند. از جمله این که آنها را متحجر بخوانند و یا با پخش انواع اکاذیب انواع تهمتها و افتراها را به آن افراد بزنند ویا در مواردی این افراد را جزو گروههای انحرافی و بعضا ضد اسلامی قلمداد کنند وبا مقایسه بین این افراد وگروهها با گروههای خشونت طلب سعی کنند شأن و شخصیت این افراد را پایین بیاورند. این مدعیان در ادعای خود چنان پیش رفتند که امام را منحصر به خود دانسته ومی دانند. البته بنده به این مسائل کاری ندارم و برای دفاع از امام ویا افراد خاص که این مدعیان به آنها حمله می کنند این مطلب را نمی نویسم بلکه مراد و مقصود من از نوشتن این مطلب این است که به این عزیزان چند نکته را از باب تذکر یاد آور شوم «که تذکر برای نفع مومنین است» 1- در آن سالهایی که درمجلس ششم و دولتهای هفتم و هشتم اندیشه های امام در معرض فراموشی ویا بعضا نابودی بود همین کساتی که شما آنها را متهم به تحجرو خشونت ویا امثال این موارد می کنید با حمایتهای مقام معظم رهبری بیشترین تلاش را برای حفظ آن اندیشه ها به خرج دادند. 2-توهین و اهانت به دیگران هرچند هم که در بیان سخنان خود صادق نباشند در جایی از دین توصیه نشده بلکه نهی شده است حال چگونه است که شما که بعضا روحانی نیز هستید این اصل را فراموش کرده و هرچه از دو لب مبارک و یا قلم مبارکتر از لبتان جاری می شود بیان میکنید. 3-بهتر است برای این که بیهوده دیگران را به باد انتقاد نگیرید و شخصیت انسانی و علمی افراد را خدای نکرده زیر سؤال نبرید بار دیگر ویا شاید برای اولین بار به مطالعه اندیشه های امام بپردازید تا حقیقت برایتان روشن شود و دیگر بیهوده افترا و تهمت نزنید. وتذکرات دیگر که اگر لازم باشد بعدا آنها را خواهم نوشت. در پایان باید بگویم که بنده قصد ندارم بگویم شما مدعیان پیروی از خط و اندیشه حضرت امام در انجام این گونه حرکات و یا سخنان مغرضید ولی کاری نکنید که ملت ایران که وارث اصلی این اندیشه هاست به غرض ورزی شما پی برده و شما را درموج خروشان خود غرق و هضم کند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 12:14 توسط علی |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
به اطلاع میرسانم که بسیج دانشجویی دانشکده اصول الدین قم در راستای پاسخگویی به شبهات دینی و اعتقادی، اقدام به برگزاری سلسله همایشهایی با عنوان سلسله همایشهای اعتقادی «بلاغ مبین» کرده است.
اولین همایش از این سلسله همایشها در تاریخ 30 اردیبهشت ماه و با عنوان
«تبیین وحی از منظر فلسفه»
با حضور حجت الاسلام والمسلمین دکتر عابدی
و دومین همایش هم در تاریخ 7خرداد ماه سال جاری و با عنوان
«ابدیت و قرآن و پاسخ به شبهه اقتضائات»
با حضور حجت الاسلام و المسلمین دکتر نقی پور فر برگزار شد.
ان شاءالله و با توجه به مسئولیتی که دانشجویان بسیجی این دانشکده بر دوش خود احساس می کنند روند برگزاری این همایشها در سال جاری ونیز سالهای آتی پیگیری خواهد شد.
ضمنا دوستانی که مایل به دریافت سی دی های این دوهمایش می باشند می توانند با شماره تلفنهای زیر تماس بگیرند.
دفتر بسیج دانشجویی دانشکده اصول الدین قم 7773525-0251 داخلی 139 مسئوول برگزاری همایش 09159050086 |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 11:59 توسط علی |
|
|
سالروز شهادت ام الائمه
حضرت فاطمه (سلام الله علیها)
را به محضر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و نائب بر حقش آیت الله خامنه ای(مدظله العالی) تسلیت می گوییم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 20:15 توسط علی |
|
|
پاسداشت بيستمين سال رهبري حضرت آيتالله خامنهاي با سلام و عذرخواهی به علت غیبت طولانی لطفا این مطلب را بخوانید و نظر بدهید. آنها كه از نزديك دستي بر آتش تاريخ دارند، از يك بيماري شايع به نام «حجاب معاصرت» در ميان راويان و تحليل گران تاريخ سخن مي گويند. چه بسيار تاريخ دانان و تاريخ نويساني كه در پرده و حجاب معاصرت، از ضبط و تحليل مهمترين وقايع تاريخي هم عصر خود غفلت ورزيده اند اما رنج ها و مشقت هاي طاقت فرسايي را براي ضبط و روايت برهه هايي دور از يك دوره تاريخي را متحمل شده اند كه از ارزش و اعتبار چنداني برخوردار نبوده است.
اين بيماري، در عصر حاضر به تجربه در آمده و نه تنها گريبان اهل تاريخ، كه اهل سياست، فرهنگ، هنر، دانشگاهها، حوزه هاي علميه، عالمان ديني، رجال مذهبي واصحاب رسانه را نيز در برگرفته است. اين روزها درحالي بيستمين سال انتخاب حضرت آيت الله خامنه اي را به عنوان رهبر و سكاندار نظام اسلامي فرا روي داريم كه در كمتر برگه تقويم و يا رسانه و مطبوعه اي، از اين انتخاب هوشمندانه و سرنوشت ساز نام و يادي به ميان مي آيد. شايد از آن روست كه اهل شعر و ادب و غزل مي گويند هر چه ذوق هنري است، در توصيف و استعاره و كنايه و تشبيهي است كه از هلال و بدر و محاق و مهتاب و گيسوي شب و كمان ابروست و كمتر سخن از خورشيد و آفتابي به ميان رفته كه جهان در پرتو نور آن تجلي يافته است.
به جهت تقريب به ذهن ونه مشابهت، تعبيري علماي فلسفه وعرفان درتوصيف واجب الوجود دارند كه مي گويند «هو مستور لشده ظهوره و هو مخفي لشدة وجوده» يعني ظهور و وجود باريتعالي آن قدر آشكار و محسوس است كه از شدت ظهور، از ديدگان مخفي مانده است.
به راستي چرا در اين سال ها كه از ريز و درشت حوادث گفته ايم، از تهديدات بنيان برافكن سخن رانده ايم و فراز و نشيب هاي انقلاب را به روايت و تحليل نشسته ايم و بر عبور از اين طوفان ها و تلاطم ها باليده و افتخار كرده ايم، كمتر از تدبير و هوشياري و رهبري داهيانه سكاندار نظام اسلامي در دهه دوم و سوم انقلاب سخن به ميان آورده ايم؟ تهديداتي كه اگر تنوع و حجم آن بيشتر از دهه اول انقلاب نباشد، لااقل همسان و همسنگ آن است، اگر چه معتقديم از رهبري امام راحل و معمار اين انقلاب الهي نيز به مشتي از خروار بسنده كرده ايم.
چه كسي مي تواند مدعي شود كه در ميان رهبران و رؤساي جمهور امروز دنيا، فردي خداترس تر و باتقواتر از رهبر ايران اسلامي مي شناسد؟ كدام ناظر منصفي تاكنون ادعا كرده كه در ميان حاكمان امروز، حاكمي را مي شناسد كه شجاع تر، با تدبيرتر، خلاق تر و هوشمندتر از رهبر ايران بر ملتي حكومت مي كند؟ آيا مي توان رهبري به جامعيت علمي، ديني و فقهي ايشان در دنياي اسلام پيدا كرد؟ كدام سياست ورزي است كه توانايي او همسنگ و همسان مديريت ايشان در بحبوحه بحران ها و فشار ها وتهديد هاست؟ و كدام اهل سياستي با درك صحيح از بحران هاي 18 ساله نظام اسلامي كه از اين حيث در ميان حدود 200 كشور دنيا بي نظير است، مي تواند ادعا كند رهبري را مي شناسد كه او در عبور كشتي انقلاب از دل طوفان ها و امواج سهمگين، مدبرانه تر از او هدايت كشتي را مي توانسته بر عهده بگيرد و به ساحل مقصود رهنمون سازد؟ كدام ملتي مي تواند چونان ملت لايق ايران، رهبري را به دنياي بشريت عرضه نمايد كه از حيث ساده زيستي و پرهيز از زخارف دنيوي، در دنياي امروز به انگشت اشاره در آيد؟
*خورشيد در آينه خورشيد
امام بخشي از اين بار مسئوليت را در زمان حيات خويش بر دوش كشيد و با تعابيري بلند و رسا در توصيف فرزند برنايش فرمود: «يكي از بازوهاي پرتوان جمهوري اسلامي ...برادري آشنا به مسايل فقهي و متعهد به آن ...ازجمله افراد نادري كه چون خورشيد روشني مي بخشد... متعهد و مبارز در خط مستقيم اسلام... عالم به دين و سياست... كسي كه آواي دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمين طنين انداز است... سربازي فداكار در جبهه جنگ و معلمي در محراب، خطيبي توانا درجمعه و جماعات و راهنماي دلسوز در صحنه انقلاب... در حكم آيه شريفه اشداء علي الكفار و رحماء بينهم... من آقاي خامنه اي را بزرگ كردم... ايشان سرمايه انقلاب هستند... ايشان از اجتهادي كه لازمه ولايت فقيه مي باشد، برخوردارند... ايشان الحق شايسته رهبري اند، با بودن آقاي خامنه اي شما خلا ء رهبري نداريد و...»
و چنين بود كه سكاندار هدايت انقلاب، در اولين سخنراني خود درميان مردمي كه دست بيعت به سوي ايشان دراز كرده بودند، فرمود: «ما با خدا پيمان بسته ايم راه امام خميني را كه راه اسلام و قرآن و راه عزت مسلمين است دنبال كنيم و از هيچ يك از آرمان هايي كه به وسيله امام ترسيم شده، چشم پوشي نخواهيم كرد. آرمان هايي چون پيگيري سياست نه شرقي و نه غربي، حمايت از مستضعفان و محرومان، وحدت و همبستگي دنياي اسلام، وفاداري به اصل ولايت فقيه، استقلال و خود كفايي كشور، حركت به سمت استعدادهاي جوشان داخلي وساختن جوانان و اصلي شمردن مسئله فلسطين.»
*چالش هاي پس از رهبري
جابه جايي ها در حوزه قدرت، همواره با مشكلات عديده اي در نظام هاي سياسي رايج همراه بوده است، اما با ژرف نگري هاي امام امت(ره) و درايت واقتدار رهبر معظم انقلاب و حضور ميليوني مردم در مراسم تشييع بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، اين انتقال قدرت در نظام اسلامي با كم ترين هزينه انجام شد.
به اعتقاد بسياري از تحليل گران سياسي، معدل عملكرد و هنر مديريتي و رهبري امام(ره) را در برهه زماني 67 تا 68، كه آخرين سال حيات مادي ايشان بر اين كره خاكي بود، مي توان با تمام دوران مبارزه و رهبري امام(ره) مقايسه كرد و در واقع سال 1367، سال شكوفايي و اوج هنرنمايي آن قائد عظيم الشأن بود. در اين سال، امام ضمن ترسيم خطوط كلي سياست ها و خط مشي جمهوري اسلامي ايران در عرصه هاي سياسي، فرهنگي و بين المللي، بن بست هاي موجود در اداره كشور را كه جز با يد بيضايي و انگشت اشارت ايشان قابل گشودن نبود، گشود تا روند تكاملي انقلاب را تضمين نمايد.
پذيرش قطعنامه 598 و پايان جنگ تحميلي، عزل منتظري از قائم مقامي رهبري و انهدام باند مهدي هاشمي، تشكيل شوراي بازنگري قانون اساسي و حذف مرجعيت از شرايط رهبري، از جمله بن بست هايي بودكه مي توانست هر انقلابي را به زانو درآورد، علاوه بر آنكه با صدور حكم قتل سلمان رشدي و گشايش جبهه فرهنگي اسلام در برابر دنياي غرب، دعوت گورباچف و بلوك شرق به اسلام و تأكيد مجدد برصلاحيت هاي آيت الله خامنه اي، سياست هاي كلي نهال نوپاي انقلاب را ترسيم فرمودند.
رهبر انقلاب در شرايطي سكان هدايت انقلاب را به دست گرفتند كه فضاي پيش روي ايشان با دوران زعامت امام (ره) بسيار متفاوت بود. امام با مرجعيت علي الاطلاق و پشتوانه حوزه علميه قم، مشهد و نجف و با پشتوانه پنج دهه كار علمي، فقهي، آموزشي وپرورشي و با تشكيلاتي قوي و منسجم از روحانيون و دانشگاهيان قدم در راه مبارزه گذاشت و در طول مبارزه علاوه بر سود جستن از پشتوانه «مرجعيت»، از تلاش ها و جانفشاني هاي مريداني چون طالقاني ها، بهشتي ها، مطهري ها، خامنه اي ها، مفتح ها، باهنرها، رجايي ها، سعيدي ها، غفاري ها، اندرزگوها، مدني ها، اشرفي اصفهاني ها، دستغيب ها و... بهره برد كه اين امتياز در سال هاي نخستين رهبري آيت الله خامنه اي، به رغم تمامي شايستگي هاي ايشان، مهيا نبود و سال ها به درازا كشيد تا بن مايه هاي عميق علمي و قابليت هاي شگرف فقهي ايشان به رخ مدعيان كشيده شود.
*مديريت بحران
حضرت آيت الله خامنه اي در حالي توسط خبرگان اين ملت براي رهبري نظام اسلامي برگزيده شد كه كشور آبستن حوادث و مشكلات بسيار بود. رحلت امام يك شوك سهمگين به دولت و ملت ايران وارد ساخته بود و دشمنان و بدخواهان نظام، چنگ و دندان ها سائيده و نشان مي دادند. تأسيسات زيربنايي كشور همچون آب، برق، گاز، مخابرات، راهها، فرودگاهها، خطوط راه آهن، پالايشگاهها و صنايع مادر، در دوران جنگ تحميلي خسارات فراوان ديده بودند، ذخاير ارزي كشور به پائين ترين ميزان خود رسيده بود و تأمين نيازهاي اساسي و اوليه مردم، تبديل به يك دغدغه جدي شده بود.
تنظيم سياست ها و اولويت هاي بازسازي كشور با عنوان «برنامه اول توسعه اقتصادي كشور» از چالش هاي نفس گيري بود كه در اولين سال رهبري ايشان اتفاق افتاد. برنامه اي كه به دليل ماهيت ابزاري و سرمايه اي خود، موجبات بروز برخي ناعدالتي ها و تبعيض ها را فراهم مي ساخت اما اين امر دليلي بر سكوت و يا شانه خالي كردن ايشان از زير بار مسئوليت نبود و بارها ضمن هشدار نسبت به اتخاذ برخي سياست هاي اقتصادي، در مواردي از سرعت گرفتن برنامه هاي موسوم به توسعه اقتصادي به دليل فشاري كه برگرده اقشار آسيب پذير و محروم جامعه واردمي آمد، جلوگيري به عمل آوردند.
يكي از مهمترين ويژگي هاي مقام معظم رهبري به اعتراف دوست و دشمن، مديريت عالي و خلاقانه ايشان در شرايط حساس و بحراني است. اداره يك جامعه در شرايط عادي، شايد كار دشواري نباشد، خصوصاً براي مديران و رهبراني كه از تجربه لازم براي اداره جامعه برخوردار باشند، اما توانمندي يك مدير و يك سكاندار كشتي در شرايطي ظاهر مي شود كه در لحظات بحراني و در ميان توفان حوادث، كيان نظام را به سلامت به ساحل مقصود برساند. جنگ اول خليج فارس و حمله صدام به كويت، يكي از اين عقبه هاي سخت و سرنوشت ساز بود كه با تدبير وهوشمندي رهبر معظم انقلاب، از آن به سلامت عبور كرديم. در جريان تجاوز صدام به كويت و ورود نيروهاي غربي به خليج فارس و آغاز درگيري ها، گروههايي كه خود را اهل تحليل و صاحب فهم ودرك عميق مي دانستند، بامشاهده شليك چند موشك اسكاد به اسرائيل، از صدام به عنوان خالدبن وليد دوران ياد كردند و خواستار گشايش جبهه اي نظامي به نفع صدام در منطقه شدند تا ناخواسته كشور را درگير دامي از قبل پهن شده نمايند، اما با هوشياري وتدبير رهبري كه جنگ صدام و آمريكا را «جنگ باطل با باطل» ناميدند، انقلاب از دام درگيري با دنياي غرب آن هم در جبهه حمايت از صدا(!) به سلامت عبور كرد تا هوشمندي و درايت ايشان به رخ مدعيان كشيده شود.
*عبور از دوران فتنه
دوران به قدرت رسيدن طيفي از تجديدنظرطلبان در دوره موسوم به «توسعه سياسي» را بايد جزو تلخ ترين و سخت ترين دوران حيات انقلاب اسلامي به شمار آورد. دوراني كه شاهد بروز و ظهور فتنه هايي چون قتل هاي زنجيره اي، شبه كودتاي 18 تير، يكه تازي مطبوعات زنجيره اي و فضاي به شدت ملتهب سياسي كشور بوديم. قصه تلخ قتل هاي زنجيره اي با هدف فرمان آتش به سوي نظام طراحي شده بود و تبليغات گسترده اي كه هيچ تناسبي با وزن واقعي آن نداشت و انسان را به ياد ماشين تبليغاتي گوبلز و هياهوي دروغين و غلوآميز تاريخ معاصر چون سوزاندن يهوديان در كوره هاي آدم سوزي و قتل عام ارامنه توسط دولت عثماني مي انداخت. واقعه اي كه به جاي ريشه يابي، توسط برخي گروههاي فرصت طلب و وابسته، به ريشه سازي كشيده شده بود و محوري ترين شخصيت ها و بنيادي ترين نهادهاي نظام را با آتشباري فريب و خدعه و نيرنگ به مسلخ كشانده بودند.
توطئه اي كه با هدف دامن زدن به تنازعات داخلي و فراگير نمودن آتش جنگ داخلي، اركان نظام اسلامي را نشانه رفته بود كه اين تهديد بنيان افكن، با سرپنجه تدابير رهبري، به فرصتي براي پالايش نظام از نيروهاي نفوذي و موجب شكل گيري صف بندي جديدي به نام نيروهاي خودي و غيرخودي درجريان هاي سياسي كشور گرديد.
شكل گيري مطبوعات زنجيره اي كه درجهت اجراي پروژه هايي چون نافرماني مدني، استحاله از درون، ديپلماسي مسير 2، براندازي خاموش، پروژه خندق، تعادل ويرانگر، مقاومت مدني، مشروعيت دوگانه، فشار از پائين و چانه زني در بالا، عبور از خاتمي و... تدارك ديده شده بود، با شجاعت و ميدان داري رهبري به تسخير نيروهاي نظام درآمدند تا يكي از مستحكم ترين و موثرترين پايگاههاي دشمن كه عبدالله بن ابي ها در آن موضع گرفته و فروپاشي نظام اسلامي را نشانه گرفته بودند، دچار اضمحلال و فروپاشي گردد.
برخورد هوشمندانه رهبر انقلاب با پروژه هايي چون فشار از پايين و چانه زني در بالا و يا پروژه فروپاشي از درون، گواهي ديگر بر برخورد امام گونه ايشان بامخاطرات پيش روي انقلاب است. معظم له در پاسخ به مدعيان پروژه فشار با صراحت اعلام كردند: «اگر فشار بياوريد حادثه كربلا تكرار خواهد شد نه صلح امام حسن (ع)»
و در پاسخ به سردمداران پروژه فشار و استحاله از درون فرمودند:
«اصلاحات در ذات و هويت انقلاب است درحالي كه برخي به دنبال نقش آفريني همزمان يلتسيني و گورباچفي هستند. اينها اشتباه اول شان اين است كه آقاي خاتمي، گورباچف نيست. اشتباه دومشان اين است كه اسلام، كمونسيم نيست. اشتباه سومشان اين است كه نظام مردمي جمهوري اسلامي، نظام ديكتاتوري پرولتاريا نيست. اشتباه چهارمشان اين است كه ايران يكپارچه، شوروي متشكل از سرزمين هاي به هم سنجاق شده نيست و اشتباه پنجم شان هم اين است كه نقش بي بديل رهبري در ايران شوخي نيست.»
تدبير امام گونه رهبر انقلاب در برخورد با شبه كودتاي 18 تير 78، تلألو ديگري از هنر رهبري و هدايت ايشان است. حادثه اي كه با طراحي نيروهاي خارجي و صحنه گرداني اپوزيسيون داخلي و بازيگري گروهي از اراذل و اوباش و تعدادي دانشجونما كه بازيچه سياست بازان حرفه اي شده بودند، اتفاق افتاد اما با اقتدار و تدبير رهبري، بساط آن برچيده شد تا آرامش و امنيت به جامعه اسلامي مان لبخند زند.
حادثه 11 سپتامبر و متعاقب آن حمله آمريكا به افغانستان و عراق هم از ديگر بحران هايي بود كه نظام ما به سلامت از آن عبور كرد. پس از حادثه 11 سپتامبر و تشكيل ائتلافي موسوم به ائتلاف ضد تروريست و تعيين محورهاي شرارت و شعار «هر كه با مانيست برماست» كه با هدف ايجاد رعب و وحشت در ملل مسلمان و تغيير مرزهاي دنياي اسلام طراحي شده بود و در برهه اي كه قدرت هاي بزرگي چون روسيه و چين نيز از ترس برخورد، راه مماشات و همراهي را با سواره نظامان صليبي در پيش گرفته بودند، غرش رعد آساي رهبري در شكستن صفوف جبهه متحد غرب و نشان دادن ريشه تروريسم در زائده چركيني به نام رژيم صهيونيستي و دولت استكباري آمريكا، بيداري و خيزش دنياي اسلام را در برابر اين توطئه شوم به ارمغان آورده است. در آن روزها، چه بسيار افراد و جريان هاي سياسي بودند كه در مسير امواج اغواگرايانه رسانه هاي غربي، براي رفع اتهام از خود و پرهيز از درگيري با آمريكا، پيشنهاد مذاكره وهمراهي با لشكركشي هاي آمريكا را مي دادند و امروز پس از شكست ها و ناكامي هاي مستمر امريكا در منطقه، سرافكنده از آن همه ترس و وحشت و تحليل هاي ناروا، سر در گريبان فرو برده اند.
*نمي از يم
صيانت از آراي مردم و حفاظت از حقوق و آزادي هاي مشروع آنان در برابر خود محوري ها و خودكامي هاي گروههاي سياسي و دفاع از اقليت در برابر سلطه گري اكثريت، از ديگر هنرهاي بي بديل رهبري است كه مانع تمركز قدرت در يك شخص يا نهاد يا جريان خاص سياسي شده است، حادثه اي كه بنيان آن دربرهه هايي از تاريخ انقلاب توسط حزب كارگزاران و سپس حزب مشاركت پيچيده شد، اما با انگشت اشاره رهبري در هم پيچيد. ارائه تعاريف جديدي از دمكراسي، مردمسالاري، حقوق بشر، جامعه مدني و...، كه در سايه هوشمندي رهبر انقلاب به دست آمده است، هجمه نظري و ايدئولوژيك شيفتگان نظام ليبرال دمكراسي را به يك فرصت تازه براي نظام اسلامي تبديل كرد تا از بطن آن مفاهيم بلندي چون مردمسالاري ديني، جامعه مدني نبوي و اصولگرايي اصلاح طلبانه، در خدمت تحكيم مباني انقلاب اسلامي خلق شود. مروري گذرا برفراز و نشيب ها و تهديد و توطئه هاي صورت گرفته در 19 سال گذشته، گواهي براين مدعاست كه حجاب معاصرت باعث گرديده تا تنها «نمي از يم» ويژگي ها و ظرفيت هاي شگرف حضرت آيت الله خامنه اي را احساس كرده باشيم.
تسلط و احاطه بي نظير ايشان بر اموري همچون مسايل نظامي، تهديدات دشمنان، تهاجم فرهنگي، ناتوي فرهنگي، نيازهاي نسل جوان، مطالبات و نيازهاي دانشگاهها، بايسته هاي حوزه هاي علميه، شناخت دغدغه هاي نيروهاي انقلاب و درك شايسته از بايسته هاي نظام اسلامي و... باعث شده تا حتي بدخواهان نظام نيز از اين همه وسعت و جامعيت و احاطه ايشان بر امور، گاه ناخواسته لب به تمجيد و تجليل بگشايند.
هيچ فرد منصفي نمي تواند منكر اين مهم شود كه دستاوردهاي نظام در عرصه هايي چون پيشرفت هاي هسته اي، موشكي، سلول هاي بنيادي، توليد داروها و واكسن هاي مهاركننده بيماري هايي چون ايدز و برخي سرطان ها، ترميم ضايعات نخاعي، دستيابي به فناوري شبيه سازي، به راه افتادن نهضت توليد علم وجنبش نرم افزاري در حوزه و دانشگاه، دميده شدن روحيه اعتماد به نفس درجوانان و جوان گرايي و... در گرو دغدغه ها و پيگيري هاي مستمر ايشان صورت گرفته است.
ايشان در جمع دانشجويان كشور به صراحت فرمودند: اگر بودجه بندي كشور در دست من بود، مهمترين چيزي كه من به عنوان اولويت اول به آن نگاه مي كردم، همين مسئله «پژوهش» بود. امروز دنيا به پژوهش به عنوان زيربناي پيشرفت وتعالي يك جامعه نگاه مي كند.
از زمان فروپاشي ساختار نظام بين الملل بواسطه سقوط و اضمحلال اتحاد جماهير شوروي، منطقه خاورميانه و جهان، تحولات پرآشوبي را پشت سر گذاشت. در اكثر اين تحولات، ايران، يكي از حلقه هاي كليدي محسوب مي شد. عبور از گردنه هاي بسيار سخت تحولات، مرهون تدابير بسيار هوشمندانه نظام جمهوري اسلامي ايران بود. در واقع بحران هاي متوالي كه طي اين سالها براي جمهوري اسلامي ايران رخ داد، فوق العاده قابل توجه و بسيار حساس بود.
اگر فضاي تصميم گيري را در سه دسته الف) سازمان يافته و برنامه ريزي شده، ب) استراتژيك، ج) بحراني، تقسيم بندي كنيم، جمهوري اسلامي همواره در فضاي بحراني بسر مي برد. بنابراين تصميم گيري در چنين شرايطي بسيار حساس و نيازمند تصميم گيران آگاه، هوشمند، مدبر، جامع نگر و شجاع مي باشد. عبور موفقيت آميز از اين بحرانها و تبديل آنها به فرصت هاي مغتنم از شاخص هاي بارز ديپلماسي جمهوري اسلامي ايران بوده است. كنكاش در خصوص اين مديريت موفقيت آميز نشان مي دهد كه رهبر انقلاب مهمترين و بيشترين نقش را داشته است. امروز كسي ترديد ندارد كه مواضع و رويكردهاي رهبر انقلاب در خصوص رويدادهاي مهمي مانند 11 سپتامبر، حمله امريكا به افغانستان و عراق، مقدمه سازي براي حمله و سرنگوني جمهوري اسلامي ايران، تحريم ها و فشارهاي ارعاب آميز و دهها رخداد ديگر، نه تنها جمهوري اسلامي ايران را از تهديدات بالقوه و بالفعل دور ساخت بلكه موقعيت و جايگاه ايران را در مراتب قدرت و ثبات چه در بعد داخلي و خارجي به شدت افزايش داده اند. * سبك هدايت و مديريت تحولات
با نگاهي به ويژگي ها و مختصات واكنش هاي رهبر انقلاب نسبت به رويدادها و تحولات منطقه اي و بين المللي مي توان رمز موفقيت هاي جمهوري اسلامي ايران در حوزه خارجي و بويژه عبور پيروزمندانه از بحرانها را دريافت. در اينجا به برخي از آنها اشاره مي شود:
1- واكنش واقع گرايانه:
يكي از ويژگي هاي رهبر انقلاب در واكنش به تحولات منطقه اي و جهاني، واقع گرايي است. نمونه ها و مصاديق مختلفي از تحولات در طي اين دوران رخ داد كه در واكنش به آن ديدگاه و مواضع مختلفي از سوي گروهها و شخصيت هاي سياسي مطرح شد.
اكنون فارغ از فضاي پيچيده زماني آن تحولات، آشكار شده است كه در صورت عدم تدبير هوشمندانه رهبر فرزانه و اتكا به مواضع برخي شخصيت ها و گروههاي سياسي، معلوم نبود كه چه پيامدهاي منفي متوجه جمهوري اسلامي ايران مي شد. يكي از اين نمونه ها، حمله امريكا به عراق براي آزادسازي كويت بود كه در آن هنگام برخي سياسيون چپ سياسي كشور پيشنهاد همراهي با صدام عليه امريكا را مي دادند. در چنين شرايطي رهبر انقلاب با درك صحيح تحولات منطقه و با معيار اصولگرايي موضع بي طرفي ايران را رسماً اعلام كرد. البته اين بي طرفي به معناي سكوت در برابر جنايات ناشي از جنگ نبود بلكه در عين حال بي طرفي انتقادي را برگزيد. بعدها اسنادي كه منتشر شد، نشان داد كه اين جنگ سناريوي طراحي شده از سوي امريكا براي اهداف چند منظوره بود.
نمونه ديگر حادثه 11 سپتامبر بود. اكنون كه مواضع اتخاذ شده از سوي گروهها و شخصيت هاي مختلف در آن زمان مورد بررسي قرار مي گيرد، كاملاً نشان مي دهد كه رويكرد رهبر انقلاب چه اندازه مدبرانه بوده است. جريانات سياسي به اصطلاح اصلاح طلب اصرار داشتند كه ايران از اين فرصت استفاده كند و وارد گفتگو با امريكا شده و در ائتلاف بزرگ ضد تروريستي شركت نمايد. در حالي كه رهبر انقلاب از ظاهر اين تحول گذشته و دروني ترين انگيزه اين تحولات و روندهاي آن را هدف قرار داده بودند و بر اين اساس سكان سياست خارجي كشور را به سمت عدم ائتلاف و مخالفت با سياست هاي تهاجمي پس از 11 سپتامبر هدايت كردند. اكنون همه افكار عمومي جهان و حتي در داخل امريكا نيز به رويكردي كه ايران انتخاب كرده بود، رسيده اند و اين نشان دهنده تدبير و آينده نگري در حوزه ديپلماسي است.
در همين راستا اقدام آمريكا عليه افغانستان و سپس عليه صدام نيز جالب توجه است. بسياري در داخل به اين اقدامات مثبت مي نگريستند و برخي از اصلاح طلبان افراطي نيز پا را فراتر گذاشته و از جنگ جديد امريكا به «جنگ تمييز» ياد مي كردند. با اين حال در جريان جنگ امريكا در خاورميانه سه پيشنهاد مورد توجه بود: 1- تعقيب استراتژي انزواطلبي 2- مدل الحاق و پيوستن به ائتلاف بزرگ 3- رويكرد بي طرفي مثبت و فعال.
در اين شرايط، رهبر انقلاب راهبرد دو لايه اي را اتخاذ كردند كه از يك سو به لحاظ ديپلماتيك، بي طرف مثبت و فعال اتخاذ شد و از سوي ديگر راهبرد فرصت سازي براي ارتقاي منافع ملي مورد توجه قرار گرفت.
آنچه در نمونه هاي بالا ملاحظه شد دقيقا بيانگر واكنش ها و رويكردهاي واقع گرايانه نسبت به تحولات منطقه اي و جهاني بوده است.
2- تشخيص به موقع رويدادها و روندهاي سياسي:
دومين ويژگي مهم در مديريت رهبر انقلاب در حوزه سياست خارجي است. گفته مي شود درك تهديد نقش محوري در نوع واكنش و تصميم دارد و در واقع درك تهديد متغيري ميانجي بين حادثه يا رويداد و واكنش نسبت به آن به شمار مي آيد. هر قدر درك و تشخيص رويدادها و روندها واقعي تر و هوشمندانه تر باشد، واكنش هاي اتخاذ شده درست تر و مثبت خواهد بود. رهنمودها و هشدارهاي به موقع رهبر انقلاب نسبت به تهديدات و روندهاي سياسي نقش حياتي در عبور موفقيت آميز از بحرانها داشته است. اين موضوع هم در داخل و هم در خارج مصداق دارد. هشدار رهبري در خصوص شبيخون فرهنگي در اوايل دهه 70، افشاي سناريوي يلتسني كردن ايران (فروپاشي از درون)، افشاي سياست هاي پنهان امريكا در خاورميانه، هشدار نسبت به سناريوي اختلاف افكني بين اقوام و مذاهب ايراني از يك سو و راه انداختن جنگ شيعي و سني از سوي ديگر، بر حذر داشتن مسلمانان از طرح اسلام هراسي و اسلام ستيزي غرب و... نمونه هايي از درك سريع و به موقع تهديدات و واكنش مناسب نسبت به آن بوده است.
3- هدايت ديپلماسي هوشمندانه:
شاخص ديگري از مديريت رهبر انقلاب در عرصه سياست خارجي است. در ديپلماسي هوشمندانه، درك صحيحي از تهديدات، فرصت ها، قوت ها و ضعف ها وجود دارد. در مواجهه با بحرانها و تهديدات همواره ديدگاههاي مختلفي از سوي جريانات سياسي وجود داشته و اصرار بر اجرايي شدن آن ديدگاهها بوده است ليكن پس از گذشت سالها اكنون به خوبي مي توان ملاحظه كرد آن ديدگاهها تا چه ميزان ضعيف و غيرعالمانه و غيرعاقلانه بوده است در حالي كه اگر هدايت هاي هوشمندانه مقام رهبري نبود خساراتي جدي بر منافع و مصالح كشور وارد مي شد. يكي از مهمترين عرصه هاي تجلي اين ديپلماسي در موضوع هسته اي ايران است. همه متفق القولند كه سكاندار اصلي تحولات هسته اي ايران چه در بعد فني و چه در ابعاد سياسي و ديپلماتيك آن رهبر انقلاب بوده است. در ابتداي بحران هسته اي كه جامعه دو قطبي شده و يك طرف بحث واگذاري و تسليم را مطرح و ديگري مقابله و جنگ را پيشنهاد مي داد، رهبر انقلاب مسير عقلاني و هوشمندانه اي را اتخاذ كردند كه ايران را از آن فضاي سنگين بين المللي خارج ساخت. ايشان با پرهيز از افراطي گري و تفريط گرايي، متناسب با شرايط كه شامل چهار عنصر تهديد، فرصت، قوت و ضعف بوده است، رويكردهاي معقولانه و هوشمندانه اي را تجويز كردند. اكنون ترديدي نيست كه چنانچه اين مشي، رويكرد و هدايت ها نبود، پرونده هسته اي ايران از دو حال خارج نبود يا كاملاً تسليم محض مي شد و يا منهدم مي شد. اما در حال حاضر، نه تنها تسليم نشديم بلكه مقاومت بي نظيري برجاي ماند و به ميزان زيادي خصم از بعد سياسي و حقوقي و فني خلع سلاح شد که همه اينها مرهون هدايت صحيح و شجاعانه رهبر انقلاب بود.
4- تركيب آرمانگرايي و واقع گرايي:
از مختصات ديگر مديريتي رهبر انقلاب مي باشد. مقام معظم رهبري که همچون امام راحل آرمانگرايي و واقع بيني را با هم مد نظر قرار مي داد، توانست در عرصه عمل اين دو را با هم تلفيق نمايد. در سالهاي گذشته متاسفانه عده اي عرصه اجرايي كشور را برعهده گرفته بودند كه بواسطه ضعف باورها و شدت فشارهاي بيروني، آرمانها را فداي واقعيات آن هم واقع گرايي از نوع رئاليستي محض كردند. در همين حال برخي افراد نيز بودند كه توجهي به واقعيات نداشتند و به هر قيمتي و علي رغم شرايط و بسترها، تاكيد بر آرمانها مي كردند اما رهبر انقلاب فارغ از چنين گفتمانهايي كه هر يك به نوبه خود فشارهاي سنگيني را وارد مي كردند، موضع اعتدال و نگاه توآمان آرمانگرايانه- واقع گرايانه داشتند. تاكيد ايشان بر 3 اصل عزت، حكمت و مصلحت در واقع تركيب آرمانگرايي و واقع گرايي است.
«عزت اين است كه جامعه و نظام اسلامي در هيچ يك از برخوردهاي بين المللي خود نبايد طوري حركت كند كه منتهي به ذليل شدن اسلام و مسلمين شود» (9/11/68) «حكمت يعني حكيمانه و سنجيده كار كردن، هيچ گونه نسنجيدگي را نبايد در اظهارات ديپلماتيك و هر آنچه مربوط به سياست خارجي و ارتباطات جهاني است راه داد.» «و اما مصلحت يعني مصلحت انقلاب و اين مصلحت همه جانبه است يعني از رفتار شخصي ما : بخصوص شما : شروع مي شود.» (18/4/70)
5- اصول گرايي در سياست خارجي:
نگاهي به مواضع و رويكردهاي مقام معظم رهبري از 1368 تاكنون نشان مي دهد كه ايشان اصولگراترين شخصيت در اين عرصه بوده و در همين حال تنها مانع انفعال و تحجر در جهت گيري خارجي مي باشد. در واقع رهبر انقلاب همانطور كه خود را وفادار آرمانهاي امام راحل (ره) مي دانستند، در عمل نيز مشي اصولي آن عزيز سفر كرده را حفظ كرده و توسعه دادند. موضع قاطعانه رهبر انقلاب نسبت به امريكا و استكبار جهاني و حمايت قاطع و صريح از ملل مستضعف و بويژه فلسطين و ضديت پايدار نسبت به رژيم صهيونيستي و اعتقاد به صدور و انتقال ارزشهاي اسلامي همچنان ياد آور مواضع حكيمانه امام راحل (ره) است. در واقع همانطور كه ايشان به همه آحاد مردم و گروههاي سياسي توصيه كردند كه مرزهاي عقيدتي و ايدئولوژيك بايد حفظ شود، خود در عرصه داخلي و خارجي به تمام و كمال اين توصيه را رعايت كردند.
يادمان نمي رود كه بسياري از جريانات دوم خرداد كه خود را حافظ ميراث حضرت امام (رحمت الله عليه) مي دانستند، چگونه ارزشها و آرمانهاي امام (ره) را حداقل در حوزه خارجي ناديده گرفته بودند. سناريو هاي تحت عنوان تابوشكني رابطه با امريكا، ايدئولوژي زدايي از سياست خارجي و طرحهاي مبني بر اينكه فلسطين را به خود فلسطيني ها واگذاريم و كاري به اسرائيل غاصب نداشته باشيم، عناويني بود كه طي اين سالها مطرح و پيگيري مي شد اما حضور فعال و تعيين كننده رهبر انقلاب در مسند ولايت، باعث شد كه اين آرمانهاي امام (ره) ذبح نگردد. در همين راستا تأكيد داشتند:
«مقبوليت جهاني بسيار خوب است، اما نه به بهاي دست برداشتن از اصول جمهوري اسلامي كه هويت ملي و جمعي ماست.» (29/5/82)
اكنون كسي نمي تواند شك نمايد كه نفوذ و قدرت ايران بواسطه مشي اصولگرايانه كه ريشه در منش و رفتار امام راحل (ره) داشت، در سراسر منطقه بشدت تعميق يافته است. نفوذي كه رعب در دل دشمنان ما انداخته است.
*دستاوردهاي بي نظير سياست خارجي ايران
محصول ويژگي و مختصات گفته شد و يكسري ويژگي هاي ديگر كه مجال بررسي آن در اين مقاله نيست، چه تاثيري بر سياست خارجي ايران و يا اساسا جايگاه، جمهوري اسلامي ايران گذاشته است؟ واقعيت امر اين است كه موقعيت ايران در طي اين دوران بشدت تحكيم يافته و در كلاس بندي قدرت به رتبه هاي بالايي دست يافته است. در اين جا به برخي از آنها اشاره مي شود:
1- افزايش اقتدار و نفوذ ايران:
يكي از دستاوردهاي مهم هدايت ها و رهنمودهاي خارجي رهبر انقلاب است. اكنون اكثر مقامات سياسي و نظامي غرب بر اين باورند كه جمهوري اسلامي ايران قدرت بلامنازع در خاورميانه پيدا كرده است. رومانو پرودي نخست وزير ايتاليا در مصاحبه با روزنامه مصري «اخباراليوم» گفت كه ايران كشور كليدي در صحنه سياسي خاورميانه است. همين موضع را سولانا معاون هماهنگ كننده سياست خارجه اتحاديه اروپا مطرح كرد مبني بر اينكه ايران در جريان بازي قدرت اين قدر برگ برنده در دست دارد كه به يك قدرت درجه اول در جهان تبديل شود. مسلماً اين نفوذ و قدرت جنبه سخت افزاري ندارد بلكه اين نفوذ و اقتدار ناشي از منابع معنوي و ديپلماتيك هوشمندانه ايران و مواضع شجاعانه و عدالتخواهانه و اسلام خواهانه در منطقه است كه افكار عمومي منطقه را در سطوح توده اي و نخبگي به خودش جذب و جلب كرده است. مؤسسه سلطنتي امور بين الملل انگليس در گزارشي با عنوان ايران، همسايگان و بحرانهاي منطقه اي نوشت امريكا براي جلوگيري از افزايش قدرت منطقه اي ايران به همسايگان آن متوسل شده است. اما ايران با موفقيت در روابط خود با كشورهاي همسايه حتي آن دسته از كشورهاي عربي و سني مذهب كه از نفوذ آن بيم دارند، سود جسته و به موقعيت قابل توجهي در منطقه رسيده است.
اكنون هيچ مقامي و تحليلگري وجود ندارد كه به قدرت و نفوذ ايران اذعان نكرده و معتقد به اين نباشد كه كلاس بندي قدرت در خاورميانه بطور بنيادي بهم خورده است و ايران در رأس هرم قدرت منطقه اي قرار گرفته است. در واقع بر اثر وجود چنين واقعيتي است كه امريكا تن به مذاكره با ايران براي برون رفت از چالش عميق در عراق داد و اساساً جنبش مذاكره با ايران در داخل امريكا كه اوج تجلي آن را در مناظره هاي كانديداهاي رياست جمهوري آمريكا مشاهده مي كنيم، ناشي از افزايش اقتدار و نفوذ ايران است و شكي نيست كه اين نفوذ بر اثر درايت و خردورزي رهبر فرزانه انقلاب بوده است و گرنه در صورت تداوم سياست تساهل و تسامح و يا در صورت اعمال ديدگاههاي برخي از جريانات سياسي ميانه رو يا اصلاح طلب هرگز چنين موقعيتي نصيب ايران نمي شد.
2- تبديل شدن ايران به يك كشور شكست ناپذير و مقاوم:
هدايت و مديريت رهبر انقلاب در عرصه سياست خارجي كه خود تداوم دهنده مشي اصولي و شجاعانه امام راحل (ره) بوده است، كشور ايران را به يك دژ مستحكمي تبديل كرد كه هر قدر ضربه به آن زده مي شود، قوي تر مي گردد. اين، اعتراف صريح مقامات ارشد و استراتژيست هاي غرب است كه استحكام ايران نسبت به گذشته و ابتداي انقلاب فوق العاده افزايش يافته است. هفته نامه امريكايي تايمز طي گزارشي با توجه به يافته هاي كميته مطالعات بيكر- هميلتون نوشت ايران به محكمي در سنگر خود قرار گرفته و به هيچ عنوان در معرض تغييرات بنيادين انقلاب قرار ندارد. (روزنامه جمهوري اسلامي 13/1/85) بواسطه چنين شرايطي پروژه حمله نظامي (چه تمام عيار و چه نقطه اي) امريكا يا رژيم صهيونيستي براي همه امري نشدني و اساساً غير خردمندانه تلقي شده است. هرگاه طرح اقدامات نظامي در رسانه ها اوج گرفت، رهبر انقلاب با تمام صلابت پاسخ قاطعي دادند. ايشان همانطور كه در گذشته از جمله در سال 70 اعلام كردند كه «به حول و قوه الهي اعتقادم از بن دندان اين است كه آمريكا اگر تمام نيروهايش را براي ضربه زدن به اين انقلاب بسيج كند، هيچ غلطي نمي تواند بكند.» (28/6/70) در سالهاي اخير نيز با همان صلابت اعلام كردند كه اگر دشمنان تعرضي به خاك ايران بكنند، تمام منافع آنها در سراسر جهان هدف قرار خواهد گرفت. اين نوع موضعگيري در واقع ناشي از قدرت و توانايي هاي جمهوري اسلامي ايران از يك سو و ضعف و پوشالي بودن ابهت قدرت هايي مثل امريكا است. چنانكه ريچاردهاوس رئيس شوراي روابط خارجي آمريكا تصريح كرد گزينه تغيير رژيم ايران (چه سخت و چه نرم) تحقق يافتني نيست. به همين ترتيب نتيجه صلابت و استحكام جمهوري اسلامي است كه شاهد تغييرات پي درپي سياست هاي غرب عليه ايران هستيم.
3- شكسته شدن مجدد ابهت امريكا و متحدينش:
ديپلماسي هدايت شده توسط رهبر انقلاب راهبردها و سياست هاي امريكا در منطقه را با شكست سختي مواجه ساخت. اين سخن ريچاردهاوس شنيدني است كه در مجله فارين افرز نوشت با جنگ اول خليج فارس عصر امريكايي در خاورميانه آغاز شد اما با جنگ دوم شاهد پايان عصر امريكايي هستيم. در واقع مديريت منطقه اي ايران كه با رهنمودهاي رهبري صورت گرفته، تمام طرحهاي اين كشور را در خاورميانه با شكست مواجه ساخت به گونه اي كه مادلين آلبرايت وزير خارجه اسبق آمريكا به كاخ سفيد اعلام كرد ايران قدرت اول منطقه است و امريكا بايد بداند كه كليد حل معماي خاورميانه بويژه عراق در دست ايران است.
درخواست امريكا براي مذاكره با ايران در شرايطي رخ داد كه همه به ضعف و ذلالت امريكا پي برده و راديكالهاي جامعه امريكا اين اقدام را سرافكني بزرگ نام نهادند. در همين حال ايران با تدبير مقام معظم رهبري درخواست مذاكره با امريكا را بخاطر وضعيت شيعيان عراق و پيشنهاد آنها در اوج اقتدار پذيرفت.
4- تعميق منطقه ژئواستراتژيك ايران:
سياست حمايت از نهضت هاي رهايي بخش و كمك به مسلمانان از تأكيدات جدي رهبر انقلاب بوده است، به عنوان نمونه ايشان در سال 80 فرمودند: «دفاع از مظلوم، هميشه يك نقطه درخشان است. كنار نيامدن با ظالم، رشوه نپذيرفتن از زورمند و زرمند، پافشردن بر حقيقت، اينها چيزهايي است كه هيچ وقت در دنيا كهنه نمي شود، اينها را بايد دنبال كنيم، اصول اينهاست.» (16/8/80)
اين سياست كه با امام راحل (ره) شروع شده و جزء اصول و اركان قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران (اصول 2 و 3 و 11 و 152 و 153 قانون اساسي) مي باشد، توسط رهبر انقلاب با تمام قوت پيگيري شد و اكنون ثمره آن را ملاحظه مي كنيم. اتفاقي كه در لبنان و فلسطين، عراق و افغانستان و... رخ داده است، نتيجه استقامت در پيگيري اين اصول از سوي رهبري انقلاب بوده است. تأكيد اخير از اين بابت است كه در سالهاي گذشته كساني بودند كه با چنين رويكردي مخالفت مي ورزيدند. با اين حال، اين سياست با وجودي كه ريشه در اصول و باورهاي اسلامي و انقلابي دارد، نتايج ژئواستراتژيكي نيز براي ايران داشته است. اين سياست مناطق ژئواستراتژيك ايران را توسعه داد. منطقه ژئواستراتژيك منطقه اي است كه يك بازيگر در خارج از محيط ملي خود تعريف نموده و با ايفاي نقش موثر در آنجا و ايجاد مشكل براي رقباي خود توجه ايشان را از عطف به مسايل داخل خويش منحرف ساخته و يا حداقل شدت آن را تخفيف مي دهد. (افتخاري، 1380)
*فرهنگ سازي ها
از ديگر ابتكارات تأثيرگذار ايشان، نامگذاري سال ها به عناويني همچون سال پيامبر اعظم (ص)، رفتار علوي، حماسه حسيني، سال امام خميني، پاسخگويي مسئولان، انضباط اجتماعي، خدمتگزاري به مردم، عدالتخواهي، اتحاد ملي و انسجام اسلامي و نوآوري و شکوفايي است؛ نامگذاري هايي كه در واقع يك نوع فرهنگ سازي در جامعه اسلامي بوده است.
بازگشت اصولگرايان به صحنه قدرت كه با تدابير ويژه و فرهنگ سازي هاي مستمر ايشان در قالب گفتمان عدالتخواهي و اصلاحات يعني مبارزه با فقر، فساد و تبعيض صورت پذيرفت، از ديگر تدابير سرنوشت ساز ايشان است كه پرداختن به آن مجال واسع تري را طلب مي نمايد.
آينده نگري و پيگيري هاي مستمر و مستدام ايشان باعث گرديد مسئولان نظام، سندي به عنوان سند 20 ساله را تدوين نمايند كه براساس آن، نظام اسلامي در سال 1404 هجري خورشيدي بايد در زمينه علمي، فناوري و اقتصادي به قدرت اول آسياي جنوب غربي (خاورميانه، آسياي ميانه و قفقاز) تبديل شود.
از ديگر ابتكارات ايشان، احياي اصل 44 قانون اساسي است كه كارشناسان از آن به عنوان يك انقلاب و جهش اقتصادي نام مي برند. با اجراي اصل 44، از تصدي گري دولت در مناصب اقتصادي كاسته شده و بخش خصوصي و تعاوني ها، چرخه توليد و تجارت كشور را به حركت در خواهند آورد.
تدابير ديگر ايشان در طول 19سال گذشته با مشكلات و معضلاتي همچون فتنه طالبان و القاعده در افغانستان، كاهش قيمت نفت به زير 10 دلار، پرونده انفجار آميا، تحريك قوميت ها و اقليت هاي ديني، گشايش سفره بحران و ناامني در كشور، تحريم هاي شديد اقتصادي، قطعنامه هاي شوراي امنيت، دادگاه ميكونوس، كنفرانس برلين، اصلاح قانون مطبوعات، تحصن نمايندگان مجلس ششم، جنگ 33 روزه حزب الله لبنان با رژيم صهيونيستي، صدور حكم حكومتي در تأييد صلاحيت مصطفي معين و... نشان مي دهد، كه انقلاب چه نگين ارزشمندي را برركاب خود نشانده است. تزريق اميد به اركان دولت و مردم در سخت ترين و بحراني ترين شرايط، از ديگر هنرهاي ناب رهبري ايشان در طول اين سال ها بوده است، به گونه اي كه در بحراني ترين شرايط فرموده اند:
«من خود را غرق در عنايات و نعمات خداوند متعال مي دانم. اگر هر مدير و مسئولي صرفاً كار خود را خوب انجام دهد، ديگر هيچ نگراني ودلهره اي ندارم.»
اين مهم را بايد بدانيم كه اگر در دهه اول انقلاب و در دوران غربت و تنهايي «دفاع مقدس»، براي حفظ موجوديت و بقاي خود مي جنگيديم، امروزه سرنوشت منطقه به سرانگشتان ما سپرده شده است و امريكا و متحدانش كه در گذشته اي نه چندان دور با تفرعن از تغيير جغرافياي سياسي در جهان اسلام وتشكيل خاورميانه جديد مي گفتند، اينك از ظهور و تولد خاورميانه جديد با محوريت ايران اسلامي سخن مي گويند و ايراني كه زماني بانك مركزي تروريسم و محور شرارت نام گرفته بود، اينك به محور اميد و رهايي آنان از گرداب عراق، لبنان، افغانستان، فلسطين و منطقه خاورميانه تبديل شده است.
دوستداران، شيفتگان و ياران وفادار حضرت امام خميني (ره) و حضرت آيت الله خامنه اي (حفظه الله تعالي) مي بايد بدانند و نيك هم مي دانند كه اين دو گوهر ناب، «يك حقيقت با دو تجلي» هستند كه وظيفه همه ما، درك و معرفي شايسته و بايسته اين حقيقت ماندگار و الهي به جامعه اسلامي و بشريت تشنه امروز و فردا است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 11:32 توسط علی |
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم
از روزي كه اسم وبلاگ رو تغيير دادم به دنبال اين بودم كه دليل اين تغيير اسم رو براتون
بنويسم ولي نوشته ي خوبي نتونستم تهيه كنم تا اقناع كننده باشه ولي در اين چند روز اخير
كتابي ازاستاد شهيد مرتضي مطهري خوندم كه در قسمتي ازاون، مطلبي رو استاد شهيد بيان
مي كنند كه به نظرم هم هدف من رو از اين تغيير اسم بيان مي كند وهم بيان واقعيتي مي
كند كه جامعه امروز ما با آن درگير مي باشد.
لطفا بعد از خواندن اين مطلب نظر خود را بيان فرماييد.
((نيرنگ بزرگ استعمار با كشورهاي مستعمره و كشورهاي استعمار زده اين است كه
كوشش مي كند كه كشور استعمار زده اعتماد و ايمان به خودش وايمان به حيثيت خودش
را از دست بدهد؛ به فرهنگ خود، دين خود،مليت خود،كتابهاي خود،پيشوايان خود،به تاريخ
گذشته خود وبه هر چه كه دارد بي اعتقاد شود،بگويد همه آن هيچ وپوچ بوده،ما كه چيزي
نيستيم،ما كه هيچ هستيم،هرچه هست آنها هستند.اين بزرگترين نيرنگ استعمار است؛بي
اعتقاد كردن،بي ايمان كردن يك ملت به شخصيت و هويت اجتماعي خودش كاري مي كند
كه اين ملت ،«بد»ي كه از ناحيه استعمار بيايد بر«خوب»ي كه از ناحيه خودش باشد ترجيح
مي دهد. اين معني خود باختگي ملي است؛يعني ملتي خودش خودش را هيچ مي داند،تاريخ
خودش را هيچ مي داند،عالِم خودش را هيچ مي داند،فرهنگ گذشته خودش را هيچ مي
داند،تمدن گذشته خودش را هيچ مي داند ، نظامات اجتماعي خودش را هيچ مي داند.هر
قانوني كه خودش داشته است چون از خودش بوده مي گويد اين بد است،هر قانوني كه از
كشور بيگانه بيايد چون از ناحيه آنها آمده مي گويد اين خوب است.
اگر ملتي خود باخته شد،خودش و روحش را در مقابل ملت ديگر باخت يعني اگر استعمار
روحي و فكري و فرهنگي شد ،ديگر به دنبال آن با كمال افتخار استعمار سياسي و استعمار
اقتصادي را مي پذيرد،يعني سرمايه هاي مادي خودش را دو دستي به او تقديم مي كند و
براي خودش هم افتخار مي شمارد.نوكري بيگانه را با كمال افتخار مي پذيرد،چرا؟چون
استعمار فكري و فرهنگي شده.
از جمله كار هايي كه رهبران بزرگ ما و بالخصوص رهبر بزرگ فعلي ما حضرت آيت الله
العظمي امام خميني در اين سالها انجام دادند اين بود كه اين خود باختگي را از مردم ما
گرفتند و مردم ما را به آن خود واقعي و به آن روح جمعي مؤمن ساختند.
بزرگترين هديه اي كه يك رهبر به ملتش مي تواند بدهد«ايمان به خود» است،يعني آن
ملت را به خودش مؤمن كند.
يك رهبر ممكن است هديه اي كه به مردمش مي دهد هديه مادي باشد،فرض كنيد يكي از
منابع مادي را كه دشمن مي برده است بگيرد و به ملت پس بدهد.ممكن است هديه سياسي
باشد،استقلال سياسي به ملت خودش بدهد.ممكن است ايمان به رهبر باشد يعني ملت
معتقد شود كه رهبر ما رهبر خيلي بزرگي است. ولي اينها آنقدر مهم نيست كه هديه اي كه
يك رهبر به ملتش مي دهد اين باشد كه اين ملت را به خودش مؤمن و معتقد كند كه بگويد
من نبايد زير بار دشمن بروم،زير بار استبداد بروم،من از خودم تاريخ دارم، از خودم فرهنگ
دارم،من هيچ احتياجي ندارم كه از غرب الگو بگيرم.))
فكر مي كنم معني
((مامي توانيم))
روشن شده باشد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 7:19 توسط علی |
|
|
سلام بر دوستان عزيز دوستان اسم اين وبلاگ تا امروز ((براي چند لحظه)) بود ولي اگه خدا بخواد ميخوام از امروز اسمشو بذارم (( ما مي توانيم )) به نظرم اسم قشنگ و با محتوايي لطفا اگه نظري داشتين بگين خوشحال ميشم البته علت انتخاب اين اسمو در پست بعدي براتون توضيح ميدم.فعلا خداحافظ. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 6:35 توسط علی |
|
|
بچه ها، اول اين سال نويي از خدا بخواين كه امسال سال ظهور آقامون باشه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 23:53 توسط علی |
|
|
سال نو مبارك
اين اولين مطلب من درسال يكهزار و سيصد وهشتاد و هفته.اميدوارم با خوندش احساس
نكنين وقتتون تلف شده.
اين ايام هر جا ميري ميگن سال نوتون مبارك،صدسال به اين سالها،انشاءالله همه ايامتون
عيد باشه؛ و خلاصه از اين حرفها.
نكته مشترك همه اين حرفها اينه كه همه شادند از اين كه عيد شده
آدما وقتي به هم ميرسن ديگه از مشكلات اقتصادي و بنزين و...صحبت نمي كنن بلكه با
خوشحالي سال نو رو به هم تبريك ميگن
راستي فكر كردين چرا مردم فقط چند روز اول سال اين جورين و تو بقيه سال بايد به
وسيله كارهاي مختلف مثل(سريالهاي طنز، فيلمهاي كمدي و...) اونها رو شاد كرد
شادي اول سال مثل گلِ،هم طبيعي وهم زود پژمرده ميشه
نمي دونم چرا؟
چرا مردم موقع عوض شدن فصلهاي ديگه اينقدر خوشحال نيستن و به هم عيدي نمیدن؟
من علت اينها رونميدونم ولي شايد به خاطر اينه كه
بهار به اونها اميد ميده
اميد به آينده آميد به تلاش وكوشش واميد به خيلي چيزهاي ديگه
پس بيان حالا كه بهار به ما اميد ميده ما اونو از خودمون نااميد نكنيم و بهارو براي بهار
خراب نكنيم
بيان تصميم بگيريم با عبرت از گذشتمون
آيندمونو بسازيم
هم آينده خودمونو هم آينده اين سرزمينو
چون که آينده ما وابسته به آينده اين آب و خاك
راستي بچه ها بزرگي گفته((وقتي بهار ميشه ياد قيامت كنيد))
شما فكر مي كنيد براي چي؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 23:44 توسط علی |
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم
يا مُقَََلب القلوب و الابصار
يا مـدّبر اللــيل و النـهار
يا محول الحول و الاحوال
حوِّل حالنا الي احسن الحال |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 23:39 توسط علی |
|
|
۲۹ اسفند
سالروز ملی شدن صنعت نفت
بر همه ملت ایران مبارک باد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 8:54 توسط علی |
|
|
با سلام
خبر نامه
وبلاگ راه افتاد عضو بشین تا از به روز شدن با خبر بشین |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 2:40 توسط علی |
|
|
سلام به دوستان خودم
و سلام به دوستان صدا وسیمایی میگم یه چند وقتی از این وزیر و وزرا خبری نیست انگار رفتند خارج کشور یا شایدم رفتن مسافرت داخلی ولی بالاخره هرجا باشند دوربینی میکروفونی چیزی هست که ازشون خبر تهیه کنه البته یه چیز دیگه هم هست شایدم صدا و سیما خواسته ایام انتخابات اونها رو بایکوت کنه که یه وقت خدای نکرده مردم با دیدن اونها از دادن رای پشیمون نشن ولی چیزی که هست و من برای اون دارم مینویسم اینه که یک وزیر رو نباید فقط موقع مشکلات گیر انداخت و ازش بازجویی کرد با تشکر
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 16:50 توسط علی |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
الان که این مطلب را می نویسم نتایج قطعی همه حوزه های انتخابیه برای مجلس هشتم اعلام شده (حتی تهران) بنابر این نتایج طیف موسوم به اصولگرایی در انتخابات پیروز شدند(۷۴ درصد کل آرا) ولی من برای گفتن این مطلب اقدام به نوشتن نکردم علتی که باعث شد من بنویسم این بود که نکته ای را تذکر دهم وآن نکته این است که: حالا که تفکر اصولگرایی با اقبال مردم برای پنجمین بار رو به رو شده است نمایندگانی که به این تفکر منتسب هستند باید بیش از پیش در راستای اهداف نظام تلاش کنند و الا خداوند تضمینی به ما نداده است که مردم برای همیشه به این طیف اعتماد خواهند کرد لذا باید مراقب باشیم تا این اعتماد را ازدست ندهیم .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 23:12 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
سیاسی |
| پیوندها |
|
دفتر مقام معظم رهبری مرکز اسناد انقلاب اسلامی منادا حدیث عفاف رجا نیوز دلبران اتاق شیشه ای یک خبرنگار دکتر با صلابت ایران بيا تا برويم تک نوشته های یک روزنامه نگار رویداد های علمی ایران |
|
RSS
|